عجیب است این که در دنیا ، چنین مستیم و شنگولیم...
ولی بر سایرین این سان ، به امر و نهی مســــــــئولیم...
به وقت عیش و در شــــــــــادی ، به کف داریم جام می
به یاد از حال ناداران ، ولی نالان و بی پولیـــــــــــــــم...
به هر کاری زمان داریم ، که دنیـــــــــــامان شود رنگین
چو اســـــــــــــــم بیکسان اید ، گرفتاریم و مشغولیم...
به وقت انچه میخواهیــــــــــــم ، به جمله فاعلیم اما
به وقت مصلـــــــــحت بینی ، چه مجبوریم و مفعولیم...
به شمــــــــــشیر زبان هر تن ، به صدها مرتبت روزی
کُشـــــــــــیم از یکدگر اما ، چنین شاکی و مقتولیم...
چنان بر خاک این دنیا ، بچســــــــــــبیدیم با دندان
ولی چون وقت دفن اید ، بگوییــــــــم مال منقولیم...
ندارد شعــــــــر این دریا ، سخن جز انچه می بینید
و مختــــــــــارید بر تعبیر ، چه ردیم و چه مقبولیم...
اعظم شادکام
