تبليغاتX
از گذر گل تا دل... -

 

اگر تیغی که می بُرّد ، رَوَد از گوش تا گوشش...

نگردد لحظه ای دریا ، وطن در دل فراموشـش...

 

ره و رسم سفر کردن ، دَمی نســـیان نمی ارد

مسافر  یاد میهن را ، بُود همراه و همدوشش...

 

تمام مردم دنیا ، محبــــــت رسمشـــــان باشد

ولیکن زادهء هر جا ، بُود پرچم در اغوشـــــش...

 

هر انکو عشق میهن را ، به جان دارد بگو دائم

شراب عشق گلگون را ، گوارا باشد و نوشش...

 

ببالد از دل و جانش به شیـــــــر نقـــــشهء دنیا

هر انکو در رگ و خونش ، زند مهر وطن جوشش...

 

شمارم یک ، دو ، سه ، اما ، کجا بتوان شمارش کرد

تمام کودکانش را ، و فرزندان باهـــــــــوشش...

 

درخشان کرده دنیا را ، ستــــاره  های این ایران

چه روشن یا درخشانها ، چه حتی نجم خاموشش...

 

اگر تیغی که میبُرّد ، رَوَد از گوش تا گوشــــش

نگردد لحظه ای دریا ، وطن در دل فراموشش...

 

اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 8:59  توسط اعظم شادکام  |