تبليغاتX
از گذر گل تا دل... -

 

 

 

 

گر که کوشیدی به راهی غم مخور

خسته از حرف و نگاهی غم مخور

 

غم بباید خوردن انکه در رهی

میشود بس خسته از هر همرهی

 

انکه بردارد  تلاش از گام عشق

ترسد از پایان و از فرجام عشق

 

گر کند دوری ز سختی سوی سهل

تا ابد ماند در این سستی و جهل

 

گر نداند این ره است پر دردسر

مرد ره میخواهد و بس دربه در

 

گر نفهمد پا نهادن در چنین

میکند قلبش به رنج و اه عجین

 

ور نداند خانه اش ویران شود

خسته و اواره و حیران شود

 

کی تواند نامش این عاشق نهد

پا بدین دریا و این قایق نهد

 

بحر عشق است اینکه طوفانی شود

کشتی اش سوی پریشانی شود

 

کوبد این کشتی به این موج و بدان

تا کند نرمش برون و در نهان

 

انکه نامش عاشق است بی قایق است

وانکه بی قایق رود ان عاشق است

 

انکه بیدل میزند بر بحر عشق

فاتح گنج و کلید شهر عشق

 

انکه در امواج دریا میرود

بی سر و بی دست و بی پا میرود

 

انکه میداند که بحر است پر خطر

لیکن این را میخرد حتی به سر

 

انکه پا بنهد به موجی از عدم

در میانش مینهد اما قدم

 

ور بخواهد لطف و شیرینی وصل

بهر وصل باید کشد دوری و فصل

 

نام این عاشق توان گفت و تمام

معنوی برگیر زین حرف و کلام

 

 

 

سلام

متاسفانه روز گذشته شاعر و استادی گرامی از دیار کرمان و شهر سیرجان

 ترک دنیا گفته و به دیار باقی شتافت...

خانم طاهره صفارزاده از شاعران نامی کشورمون...

روحش شاد و یادش گرامی

 

چون هنرمند به عشق است زنده...

 

افـــــــتابی بـــــــُود و تابنــــــــده...

 

رفتن جسم نه رفـت از یاد اســت

 

نام اینـــــــــــان بشـود پایـــــنده...

 

 

اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 7:47  توسط اعظم شادکام  |