گر که کوشیدی به راهی غم مخور
خسته از حرف و نگاهی غم مخور
غم بباید خوردن انکه در رهی
میشود بس خسته از هر همرهی
انکه بردارد تلاش از گام عشق
ترسد از پایان و از فرجام عشق
گر کند دوری ز سختی سوی سهل
تا ابد ماند در این سستی و جهل
گر نداند این ره است پر دردسر
مرد ره میخواهد و بس دربه در
گر نفهمد پا نهادن در چنین
میکند قلبش به رنج و اه عجین
ور نداند خانه اش ویران شود
خسته و اواره و حیران شود
کی تواند نامش این عاشق نهد
پا بدین دریا و این قایق نهد
بحر عشق است اینکه طوفانی شود
کشتی اش سوی پریشانی شود
کوبد این کشتی به این موج و بدان
تا کند نرمش برون و در نهان
انکه نامش عاشق است بی قایق است
وانکه بی قایق رود ان عاشق است
انکه بیدل میزند بر بحر عشق
فاتح گنج و کلید شهر عشق
انکه در امواج دریا میرود
بی سر و بی دست و بی پا میرود
انکه میداند که بحر است پر خطر
لیکن این را میخرد حتی به سر
انکه پا بنهد به موجی از عدم
در میانش مینهد اما قدم
ور بخواهد لطف و شیرینی وصل
بهر وصل باید کشد دوری و فصل
نام این عاشق توان گفت و تمام
معنوی برگیر زین حرف و کلام
سلام
متاسفانه روز گذشته شاعر و استادی گرامی از دیار کرمان و شهر سیرجان
ترک دنیا گفته و به دیار باقی شتافت...
خانم طاهره صفارزاده از شاعران نامی کشورمون...
روحش شاد و یادش گرامی
چون هنرمند به عشق است زنده...
افـــــــتابی بـــــــُود و تابنــــــــده...
رفتن جسم نه رفـت از یاد اســت
نام اینـــــــــــان بشـود پایـــــنده...
اعظم شادکام