امروز درک نکته ای کردم غریب
مانده ام در کار ان مات و عجیب
امروز یک ذرّه ز حال انبیا
درک کردم پیش درگاه خدا
بنده ای معمولی ام اما دقیق
درک خوی ادمی کردم عمیق
از سر احوال برخی بندگان
غرق اندوهم در این دور و زمان
سهم و قسمت میدهد رب بر بشر
رزق خاصی میدهد بر هر نفر
روزی مقسوم هر یک بنده ای
میدهد در گریه یا در خنده ای
انکه روزی میدهد تنها خداست
ان خدای بی نیاز و منتهاست
یک بشر تنها گهی عامل شود
تا که رزق مردمان حاصل شود
لقمه ای گر بهر خود گه دیگران
مثل یکدیگر ببیند در جهان
وای اما زین بشرهای عجیب
کی توانند درک انسانی نجیب؟
اینکه انسانی هر ان چه باشدش
بهر کل مردمان میخواهدش
فرق کی دارد به چشمش این و ان
میدهد یاری به هر گونه توان
نه به تشویق و به تحقیرش نیاز
نه به تحسین تنی در حرص و از
کی اثر گیرد ز تعریف سخن؟
کی دهن وا میکند چونان زغن؟
انکه قلبش با ریا پیوسته نیست
قدر مویی بر جهان وابسته نیست
حال این مردم چنین است در جهان
گرده نانی داده باشد رب بدان
حین خوردن ریزدش قدری زمین
مورکان از ان خورند و مثل این
بی محابا از نهادش سر زند
با فغان این حرف بد بدتر زند:
کاین مرا باشد چو رزق و بهره ای
از چه رو موران خوردنش ذرّه ای؟
یا گهی رب نان دهد بر یک بشر
وین بخواهد بهر بقیه حال شر:
لقمه ای هرگز مده بر سایرین
پس مرا تنها بده نانی از این
یا تنی مردم بگویند ای خدا
نه مرا ده نه به ان بقیه جدا
چار روزی میدهد رب مایه ای
امتحان گیرد ز هر یک پایه ای
گه غنی را بیشتر شاید دهد
گه فقیری انچه می باید دهد
گه بگیرد از غنی بهر فقیر
گه ز ناداری بگیرد در مسیر
حکمت و احسان و لطف از ان خداست
از حساب مردم دنیا جداست
حمد رب ، دنیای زیبای وسیع
خالقی دارد به طبعی بس منیع
ورنه ار روزی و رزق بندگان
می فتاد اندر ید این بندگان
این تن ان میدرید و ان از این
فتنه ها میشد به هر سوی زمین
اعظم شادکام