چه دانی از ره و از منزل عشق؟
که بستی بار خود بر محمل عشق؟
بدان ! عاشق سر و سامان ندارد
اگر دارد در این دوران ندارد
منازل دارد این عشق از سرِ ره
اگر خواهی رسی تا اخرِ ره
به یقظه چون رسی یابی هدایت
که این منزل بُود در ره بدایت
از این منزل چو گشتی امن از اینجا
به منزلگاه توبه شو مهیا
در این منزل به ترک نام و ننگت
بباید عزم سازی ترک رنگت
که اول منزل عشق است توبه
سوار محمل عشق است توبه
انابت عاشقان ! با خیل معشوق
وفا بر عهد و میلت میل معشوق
بکن جانت فدای جان جانی
بجوی از او به هر کویی نشانی
به بعدی منزلت وقت حساب است
عملها را حساب است و کتاب است
تفکر کن سپس جلوات معشوق
ببین اینجا رخ و مرات معشوق
تذکر بایدت در هیءت خویش
به اصل و جوهر و بر فطرت خویش
مرو در ره چویی اوردهء شک
بدر اینجا دگر این پردهء شک
که دیگر وقت وقت اعتماد است
نبودن در شک و بودن بیاد است
فرار از غیر معشوقت بباید
به جز معشوق مقصودت نباید
ریاضت بایدت ، ره پر خطر بی
اگرچه پر خطر ، رنج و سفر بی
و لیکن گردتت این ره گوارا
چو کردی درک حال و جمله معنا
به رقص ایی سپس با نغمهء عشق
سماع و حالت بی وقفهء عشق
بین از اینهمه ، اندر کجایی؟
به خوابی؟ در سفر؟ یا با وفایی؟
اگر خواهی کنی عشقت چنان رام
که گیری از لبش مقصودت و کام
بدان ! این شهوت است و عشق جسمی
که خوبش میشناسی شکل و قسمی
اگر اما تفاوت بوده ات عشق
تجلی کرده اندر دیده ات عشق
اگر عشقت بحق پاک است و زیبا
به چشمت سرمه کردی خاک دنیا
که دل دارد سر باغ مصفا
خرد نتواندش گنجد به پهنا
پس از این بایدت دلدادگیها
بسوزد جانت از بیچارگیها
شوی تسلیم سوز داغ اتش
رضایت بایدت بر سوز سرکش
ببازی جان چو معشوقت جفا کرد
فدا گردی به هر چه ناروا کرد
بسوزی در میان شعلهء عشق
شوی قربانگهِ بر قبلهء عشق
سرت حتی رود گر بر سرِ دار
نباید ناله ات از حالت زار
بباید ارزویت در نهایت
به پای دار عشقت این شهادت
وضو سازی بخون در لحظهء عشق
دو رکعت رو به سوی قبلهء عشق
که اینجا قبله ابروهای یار است
صداقت مرد ره را کار و بار است
چو عشق است از محبت هم فراتر
سپار این را که میگویم بخاطر
چو دیدی جلوه های روی معشوق
گزیدی خانه اندر کوی معشوق
مبادا تا رود اینت از این یاد
نگویی خانهء هجران سیه باد
که باید ابتدا عبدی و بنده
نباید بر همین گردی بسنده
به چندین مرحلت خوف و رجا نیز
بباید رفتن و شوق و رضا نیز
یقین یابی که زان پس وقت قربت
به کشف و بر شهود و بر محبت
به شوق انگه رسی بر مقصد انجا
رسی با روح تا ان حال اعلی
بگفتم قطره از دریای عشقی
بیاب انرا اگر جویای عشقی
اعظم شادکام(دریا)
سلام
مدتها بود که مطلبی نمی نوشتم
سکوتم برای کسب تجربیات بیشتر بود
خدا رو شکر میکنم که سالی که گذشت رو به خیر و خوبی پشت سر گذاشتیم
و از خدای بزرگ میخوام که سالی رو که در پیش رو داریم
... سالی همراه با موفقیت و ارامش برای تمام جهانیان قرار بده...
خدایا برتری و ره گشایی...
که هر جوینده ای را ره نمایی...
اگر حتی هزاران دفعه پرسند
رهم تنها بود راه خدایی...
اعظم شادکام(دریا)
به عقلم گوش تا دادم
دلم ازرده میرنجد
به دل تا میسپارم دل
ز عقلم میرسد فرمان
ندانم تا به کی ایا
میان عقلم و این دل
بدون ذره ای لرزش
شود تنظیم این میزان
اعظم شادکام(دریا)