شهادت مولای متقیان ، حضرت علی(ع) بر جهانیان تسلیت باد
بر لبِ دشمن به پنهان ، بر لبِ یار اشــــکـــار...
لافتـــــــی الّا علی ، لا سیف الّا ذوالفقـــــــار...
ذوالفقار و تیغ ملجم ، هر کدامش تیغ تیـــــــز
ان به عدل و این کُشَد عدل افرینِ روزگــــــــار...
ختـم نامردی بُود از پشـــــت سر خنجـــر زدن
از قفـــــا و در سجـــــود انهم بزد ان نابکــــــار...
عرش و ارکان زمیـــــن در لرزه امد زان فــــــرود
دست رب بود اینکه ماندند این دو هر یک استوار...
شب برفت از غصه ، روز امد پدید اما به شـــــرم
ماه محو و نجم تار و شمس گشتــــــــه بیقــرار...
میشناسد نخل و کوچه ، مردی انبان روی پشت
در گذر، این کوی و ان ، شب تا سحرگه سایه وار...
یک دو شب بگذشته خاموش است و دائم درسکوت
خانهء بی نان و توشان ، سرد و محنت بیشمــــار...
مادران درمـــــانده از پاســـــــخ به فرزندان خویش
کان پــــدر دیگر نخواهد شد بدین سو در گـــــــذار...
سفرهء ویران نشینان ، مانده بی نان و غـــــــــذا
مرد کوری در خـــــــرابه ، ناله سر داده نــــــــزار...
بال ایتــــــــــام و زنان ، بشکسته از جور زمان
بی حضـــــــــور پاک مولا ، عالمی نومید و زار...
کاسه های شیر در دست یتیمان صف به صـــف
بی خبر از انچه میخــواهد مقـــدر کردگـــــــــــار...
بانگ رحلت امد و شیـــــون به اقصـــــای جهـــــــان
جسم در خاک است و روح افلاک و عشقش ماندگار...
برگِ برگِ هر درختـــــی در تکـــــــان از فرط غم
غرق طوفان گشته اسما و زمین ، برّ و بحــــــــار...
دل نمیداند کدامیــــن را تسلی زین میـــــــــــــان
دیده که خون گرید از غم یا که دنیایی فگــــــــار...
هر که با هر دین و مسلک ، میشناسد شیــــر حق
نامسلمان چون مسلمان ، می ستــاید این تبـــــار...
بر لب دشمن به پنهــــــان ، بر لب یـــــــار اشــــکار
لافتی الّا علــــــــی لا سیـــــــــــف الّا ذوالفقــــــار...
...................................................
چه داند ادمـــی کاین یاعلـــــــــی چیست؟
که میفهمد که عالَــــــــــم جز علی نیست؟
به جز پیغمبر و دختـــش به عالــــــــــــــم
نفهمند و نفهمیدند علــــــی کیــــــــــــست
..........................
و اذا تطلب فی الدنیا ثبــــــات...
والطراوه و الصفا مثل النبات...
الخلــــــود فی بقـــــاء اسم خیر
ذلک افضل من مــــاء الحیاه...
اعظم شادکام
ایام ضربت خوردن و شهادت مولای متقیان تسلیت باد
عالمی امشب به غم پیوند شد
بر لب تنها علی لبخند شد
راز لبخندش فلاح است و صعود
فزت میگوید به هنگام سجود
هر که دل در عالم دنیا نبست
وقت رفتن کی ز ره ماند و نشست؟
مسجد ! امشب غرق خاموشی چرا؟
وای فردا شب سیه پوشی چرا؟
در سکوتی سنگ محراب از چه رو؟
از رکوع و سجده با مردم بگو
مردمی جاهل که پرسیدند باز
این علی بوده مگر اهل نماز؟
با که باید گفت این درد خموش؟
مردمی کور و کر و بی گوش و هوش
وای از رنجی که میبردی از این
زینهمه جهل و بدی و ظلم و کین
مرد اخلاق و مسلمانی و علم
اسوهء عدل و سلوک و صبر و حلم
ای که کل عالم هست و وجود
ارزوی خاک پایت مینمود
خانه ات چندین غم اندر یاد داشت؟
قلب پر دردت غم از بیداد داشت؟
انهمه در خانه بنشستی به صبر
از ستمکاران زور و ظلم و جبر
دیده ای داغ نبود همسرت
جای خالی گشتهء پیغمبرت
دیده ای غم های بسیاری به چشم
بس فرو بردی درون هر اه و خشم
درد دلهایت فقط با چاه بود
چاه با هر غصه ات همراه بود
وای بر ذهن سیاه ان پلید
کانهمه خوبی و ایمانت ندید
وای بر دستی که اورد ان فرود
تیغ ظلمش بر بلندای وجود
خنجر از پشتت بیاورد ان عدو
کی به جرات میزدت از روبرو؟
خون مولا خاک مسجد رنگ کرد
عالمی را اگه از نیرنگ کرد
از کدامین همتت باید بگفت؟
جای پیغمبر علی بود ان که خفت
هیبتت در لابلای یک سپاه
لرزه می افکند حتی با نگاه
قلعهء خیبر به یادش ماند علی
درب کند و قلعه را لرزاند علی
افتخار هر مسلمانی علی
منتهای دین و ایمانی علی
جز نبی و دخترش درکش نکرد
هر که درکش کرد پس ترکش نکرد
تا که دنیا هست و عالم روی پا
در جهان هستی و در ماسوا
چون علی هرگز نبوده در جهان
چون علی هرگز نیاید بی گمان
گر فقط یک مرد بود اندر جهان
ان علی بود و علی باشد ، بدان
اعظم شادکام
.....
سلام .میخوام از دوستان خواهشی بکنم و در واقع
با این امر مطلبی رو در جهان مجازی باب کنم که حقیقتا
احساس میکنم لازمه...بیاییم همونطور که قبلا نیز در قید این
مسدله بودیم بطور محکمتری با تخریب شخصیت افراد
مقابله کنیم
و از نظر دادن در پستها و برای مطالبی که به هر طریق
نوشتاری و تصویری و...موجب بردن ابروی انسانی میشه
یا هتک حرمتی میکنه یا به نوعی تهمت یا غیبت و بی انصافی
رو عنوان میکنه ممانعت کنیم تا این اخلاق ناپسند برچیده بشه
و افراد همگی در فضایی تمیز و بدور از تنش به امر
نوشتن بپردازن...متاسفانه بسیار می بینم که از زبان این و ان
یا از زبان افراد چیزهایی بیان میشه که بباعث میشه
هر انسان حقیقت بینی قلبش به در بیاد...سعی کنیم
هر کاری که انجام میدیم و هر لفظی که بیان میکنیم
عاری از توهین و تهمت و زشتیها باشه
شاد باشین و سربلند
سلام
داریم به شبهای قدر نزدیک میشیم
تا بحال برگشتی داشتین به شبهای قدری که گذروندین
و رجعتی داشتین به انچه در سالهای پیش دعا کردین یا
بعنوان حاجت از خداوند خواستین تا در سرنوشتتون رقم بزنه؟
بدون شک اگر دقت کنین حالا که از اون شبها مدت زیادی گذشته
ممکنه اون خواهشهایی که داشتین بنظرتون بسیار حقیر و کم مقدار برسه
و یا اصلا الان داشتن چنان چیزهایی رو کاملا مضر بدونین
یعنی حالا بعد از سالها متوجه شده باشین که اونها
به صلاحتون نبوده یا بوده و بهتر که اجابت نشد یا شد
انسان همیشه همین طور هست و چون نسبت به اینده و
بسیاری چیزها علم کافی نداره ممکنه چیزهایی طلب کنه
که کاملا در جهت عکس مصلحت اون باشه
شاید این موضوع یکی از چیزهایی باشه که سبب
ارامش روح و روان ادم میشه...یعنی رضایت
به هر انچه در زندگی حاصل میشه و هر انچه حاصل نمیشه
هر دوی اینها رو وقتی در مقام خشنودی نگاه کنیم هرگز امید
و از سوی دیگر ارامش روانیمون به هم نمیریزه
اینها رو اهل معرفت و صاحبدل و البته صاحبنظر به نیکی می دونن
که این به معنای عدم سعی و تلاش نیست یعنی نباید
به صرف اینکه هر انچه که باید ، پیش میاد پس دست بر دست بنشینیم
منظور این هست که هر کدوم از ما در دلتنگیها و بیقراریها و
بیتابیهامون ،بجای اینکه غصه بر وجودمون مستولی بشه و گل روحمون
رو پژمرده کنه می تونیم اون رو با بارانی
از توکل ابیاری کنیم و در عین حال که خودبخود دنبال جلوه های زندگی بهتر و موفقتری
هستیم ، به دیگر جنبه های پیشامدها نیز نگاهی بسیار مثبت داشته باشیم
و با تلاش اما در مقام رضا و خشنودی در مرحله اندیشه
و نیز عمل ، پرواز در اسمان نورانی توکل رو تجربه کنیم
تا هم در خلوتمون و هم در بیرون به امنیتی روحی برسیم
در این شبها برای تمام دوستان دعا کنیم
..باز این شبـهای قــــــــدر امد ز ره
...میشویم نزدیـــک بر پایان مـــــــه
خوش بحال انکه اینقدری که رفت
...قدر سوزن هم نبودش پس گنه
****************
امانــــــی دنیویّه کاسحـــابِ
تُزیل الرَّوح تبقی من عذابِ
تفرّقها هبــــوب من نسیـــم
و اِن ادرکتها ذاک سـرابِ
...
و معنی کلی اون به این شکل است که
امال دنیایی چون ابرند که وزش نسیمی اونها رو پراکنده میکنه
امال دنیایی اسایش(ارامش) رو میگیرند و رنج رو باقی میگذارند
و وقتی به اون امال برسی میفهمی که سراب بودند
اعظم شادکام
سلام
ضمن تبریک میلاد کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی(ع) ، این
نمونه اخلاق و علم ، ارزو میکنم همگی ما راه و عمل اون بزرگوار و
بقیه امامان رو همواره در زندگی سرمشق قرار بدیم
...ای کــــــاش ز میـــــلاد امـــامــــان به فقط گفتــــنِ تبریــــــک بسنده نکنیم
...تکیه تنهــــــا به همین نقل و نبـــــات و شـر و شـــــور و لب و خنده نکنیم
ای کاش که هر تن به فقط یک دو سخن زانهمه درس و سخن و فضل و سلوک
...معرفت یافته ، بنموده عمل ، تکیه به عنوانِ خــــــــدا را شده بنـــده نکنیم
.................
امروز ورزشکاران خوب کشورمون در بخش پارالیمپیک در
والیبال نشسته صاحب مدال طلا شدن و به اصطلاح گل کاشتن
از طرف خودم پیروزی این دوستان ورزشکار و دیگر ورزشکاران رو
به تمام مردم ایران تبریک میگم و برای این دوستان و مربیانشون
ارزوی موفقیت میکنم
کاش این پیروزیها عامل محرکی باشه برای اینکه از همین الان
برای اینده و مقاطع بعدی
برنامه ریزی و سرمایه گذاری بشه تا باز هم شاهد سرفرازی ایران و
اهتزاز پرچم کشورمون در اوج باشیم
...
...پیروزیتان عیــــــن مباهــــات و غـــــرور است
...واین مایهء جشن و طرب و عیش و سرور است
گوییــــــد به دنیـــــــا که از این پرچــــم ایــــــران
...افتادنِ با حال ســـــــــرافکنـــــــده به بدور است
...........
همیشه وقتی جشن ها و شادیها وجود داره ، انسان از
فکر کردن به دردها و غمهای بقیه غافل می مونه
چند شب قبل از تلویزیون عده ای از بیماران کلیوی و دیالیزی
نشون داده شد که جایی برای درمان و دیالیز نداشتن
چهره غمبار اونها و اشکی که بر گونه خانواده های اونها بود
و نیز غمی که این چند روزه در چهره چند تن از اشنایان
که بیماران خاص در خانواده شون دارن دیدم حقیقتا
میزان شادی ام رو کم میکنه
عده ای در همین لحظه از درد امانشون بریده شده و
عده ای نیاز به داروهایی دارن که یا تهیه اون براشون مقدور نیست
یا نمی تونن هزینه گزاف اون رو بپردازن
تصور کنین بیمارانی که نیاز به داروی تزریقی با قیمت حتی
چند میلیون تومان یا داروهای خاص بیماران سرطانی یا خونی یا ...و...دارن
و اه در بساط ندارن چه حال و روزی خواهند داشت
ارزو میکنم اولا در این ماه خداوند به یکایک دردمندان شفا عنایت کنه
و دل و قلب رنجورشون رو شاد کنه
و دوما امیدشون رو که بعد از باران رحمت خدای مهربان
به دستهای بندگان اون هست ناامید نکنه و
دیگر اینکه به جسم و روحشون ارامش عطا کنه
...کمی هم در میان شــــــادی و شور بیاد مردم درمانده باشیم
...مبادا روز اخر جنب میزان به پیش رب بسی شرمنده باشیم
و در دنیا که هر سو امتحان است، ورق ننوشته وقت اید به پایان
...نکوکاران به کف برگ برنده ، چنان جایی چنین بازنده باشیم
...................
think about these : to love and to hate...
which of them is your favourite?
you can keep fresh each of them in your heart
but always try to put hate in expired date...
معنای اون
در مورد اینها فکر کن: عشق ورزیدن و یا تنفر داشتن
کدوم یک از اونها مطلوبت هستن
می تونی هر کدوم از اونها رو در قلبت تازه نگهداری
اما همیشه سعی کن نفرت تاریخ گذشته باشه
اعظم شادکام
شاد باشین و سربلند
...خوابم نمیبرد از چــهرهء ان کودک فــــــال فروش
...تکرار میشود صـدای ملتمســــش در میـــان گوش
کای بیخیـــــال نشسته در گذرگـــــه خوش هوای عمر
...قدری برای کــودک زرچهرهء بی نان و بهره کوش
زان اب مرحــــمت که کند زنــــــده چون مرا به فضل
...یک جرعـــــــه ده مرا ز کرم یک جرعه زان بنوش
نی خانه ام شــــود به همـــــین سکه روشـــن و سپیـــد
...نی میشود چراغ خانه ات بدین سکه تـــــار و خموش
بگرفته ام اگر چه ز کـــــودک به سکــــه چنــــــدین فال
...لیـــــکن ز غصـــــه مانده مرا بار عالمــی بر دوش
که شــــرمم اید از این گرســـــنه شـــکم کودکـــان زار
...بنشـــــسته و استاده به هر گوشـــــه بی تن و توش
دستـــــشان در انتظار کمی نان دراز گشــــــته به غیـــــر
...و میزندم به خـــــانه مرا از طعــــــــــام ، دیگی جوش
انگار فال حــــــافظ ان بچه طعـــــنه مــــیزندم که بدان
...با سکه ای مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
.......................................................
...you are a human ، no stone ، no wood
...when you see a poor in neighborhood
don، t be indifferent to this scene
...share with him kindly your food
به معنای
نه سنگ هستین ، نه چوب ، بلکه یک انسان هستین
وقتی یه فقیر رو در همسایگیتون می بینین
نسبت به این صحنه بی تفاوت نباشین
غذاتون رو با محبت (مهربانی) باهاش قسمت کنین
اعظم شادکام
سلام دوستان
بعد از یک سفر تقریبا دو هفته ای بازگشتم و باز با
شعرهایی نه چندان قابل همراه دوستان با محبت هستم
...
من از هر گوشه از این خاک ایران مینویسم
...ز هر نقطه از این خــاک دلــــیران مینویسم
...از ان دشتی که در قلب کویر افتاده تبـــــدار
میان باد ودر شنزار و طـــــوفان مینویسم
...من از یک اسمان از شوق پروازاز پریدن
و خورشیدی طلایی رنگ و تابان مینویسم
...من از رعد و ز برق از ابرغران از مِه و نم
ز جنگلهای سبز غـــرق بــــاران مینویسم
...من از رنگین کمانی پر ز نور و جلوه و رنگ
در ان سوی افق چون خــــط خندان مینویسم
...ز کوه و قله های پر صلابت چون دمــــــاوند
ز صدها چشمه سار پاک و جوشان مینویسم
...من از رویای مهتاب از شب از ماهی منور
ز شبگردان بر لب ذکر و عرفان مینویسم
...من از مردان و زنهای عشایر موسم کوچ
ز کولی مردمِ رنجــــــور دوران مینویسم
...من از روییدن گلهای سرخ و ارغـــــوانی
میان دود و سنگ و خاک و سیمان مینویسم
...من از دل های یک ملت ز هر لحن و به هر شکل
ز هر سوی و دیار و شهر و اســــتان مینویسم
...من از صد کودک از پیر از جوانان مینویسم
بلی مـــن از تمــــام این عزیـــــــــزان مینویسم
...هزار و یک شب ار گویم ز میهن کم بُوَد باز
چو از دریایی از صد فرد و انســــان مینویسم
...و
از اونجایی که هنوز چندان به گفتن شعر به بقیه زبانها مسلط نیستم
لذا خواهش میکنم فقط به نوشتن اینکه معنای زیبایی داشت اکتفا نکنین ...حقیقتا بیشتر
دوست دارم که دوستانی که بر زبان عربی و انگلیسی مسلط هستن
اشکالات کارم رو بگن و راهنماییم کنن تا از این طریق
پی به اشتباهات لغوی ، وزنی و دستوری و...کارم ببرم
میدونم که اشکالات زیادی در کارم هست و شاید نوشتن یه شعر با
غلط صورت جالبی نداشته باشه اما بر این عقیده هستم که
تا اشتباهی نباشه و تذکری در پی اون ، طبیعتا تصحیح و پیشرفتی
حاصل نمیشه
از اینکه تحمل میکنین ممنونم
......
the earth is like a big ball...
try always think universal...
boundries are like barriers among nations
try to break by kindness this wall...
و
معنی تقریبی اون این هست که:زمین شبیه یه توپ بزرگه
همیشه سعی کن جهانی فکر کنی
مرزها شبیه یه مانع بین ملتها عمل میکنن
سعی کن این دیوار رو با محبت بشکنی
.......
احب جزء والاجزاء من هـــــذا البـــــلد...حــب الوطـــن فی قلـــــبی الی الابــــــد...
قد وقـــفه متــــین فی خــــریطه الدنیــــا
و سیقف خالد مرفوع الراس هذا الاسد...
و معنای اون
:هر جزء و اجزای این سرزمین را دوست دارم
عشق وطن تا ابد در قلبم هست
این سرزمین ، مستحکم در نقشه دنیا ایستاده است
و این شیر همیشه سربلند خواهد ایستاد
.........
شاد باشین و سربلند
اعظم شادکام
سلام
از اینکه مدتی هست که در سر زدن به دوستان تاخیر دارم عذرخواهی میکنم
اکنون نیز در سفر هستم و از جوار بارگاه نورانی امام هشتم (ع) و از داخل
کافی نت این مطلب رو می نویسم...متاسفانه از هتلها امکان اتصال به اینترنت
وجود نداره وگرنه حتما قبل از اینها به دوستان سر میزدم
امیدوارم طاعات و عبادات همگی تا امروز مورد قبول درگاه حق بوده باشه و این دوستتون
رو نیز از دعا فراموش نکرده باشین
انشاءالله تا چند روز اینده سفرم به پایان میرسه و اگر عمری باقی بود مجددا بروز خواهم بود
...بر سر سفرهء حق دعوتی این مه ، بنشین
...مده از کف نفسی تا به سحـــــرگه ، بنشین
صد گنـــه گر به سر شـــاخ وجــــــودت داری
...پس در این مه بتــــکان پاک و منزه ،بنشین
اعظم شادکام
سلام
از اونجایی که مسافرم و چندی نیستم پیشاپیش از دوستان
بخاطر بروز نبودن و عدم پاسخگویی بموقع به نظراتشون عذرخواهی میکنم
در فرصت کوتاهی که دارم همین مقدار رو تقدیمتون میکنم
...از بهر تجربه سفر باید کرد
...گاه در این ره خطر باید کرد
گاه در راه و مسیر روزگار
...لحظه هایی را گذر باید کرد
................................
i love all people of the world with every nationality...
i wish for them happiness and librality...
they have a force in common it s named humanity
it must be hold in their vessels vitality...
و معنای اون میشه:تمام انسانهای دنیا رو با هر ملیتی دوست دارم و
برای اونها شادی و ازادگی رو ارزو میکنم
اونها نیرویی مشترک دارن که انسانیت نامیده میشه
و این نیرو باید در رگهاشون زنده (بعنوان نیروی حیاتی ) نگهداشته بشه
....
البته قطعا این اشعاری که به زبانهای غیر فارسی میگم اشکالاتی دارن و
ممنون میشم اگر بهم گوشزد کنین
شاد باشین و سربلند دوستان
و خدانگهدار
اعظم شادکام
سلام
تا بحال به نقاط کویری ایران سفر کردین؟
بخش بزرگی از سرزمینمون حالت کویر داره...و مردمان بسیاری در این نواحی زندگی میکنن
گاهی تصور عموم بر این هست که تنها جنگلها و رود ها و ..و...نیاز به مراقبت و حفاظت شدن
در برابر تخریبهای طبیعی و دست بشر دارن ...شاید در مورد کویر تخریبهای انسانی کمتر از طبیعی باشه
اما همین کویر بظاهر بی اب و علف ، خودش می تونه سرمایه بسیار بزرگی محسوب بشه....استحصال نمک
و املاح فراوان دیگر ، منابع و معادنی که در دل کویر وجود داره...انواع جاندارانی اعم از گیاهان خاص و
حیوانات خاص کویر و..و....همه و همه از ارزشمندیهای کویرهامون هستن...شاید اگر روزی ببرسه که
با دید کارشناسانه و دقیق به طبیعتمون چه جنگل و رود و سبزه زار و مرتع و..و...چه هر دونه شن به دید الماسی
بنگریم که می تونه به نوعی ارزشمندی اش رو به ما ثابت کنه ، اون روز می تونیم دوست طبیعت نامیده بشیم
افرادی که به طبیعت کویری سفر کردن این رو حس میکنن...تپه های شنی که باد هر لحظه خار ها و علفهای خشک
رو به سمت و سویی در اون میبره...حیوانات خاصی که اکثرا با حرکتی سریع از سویی به سوی دیگر میرن..
در دل شب ، معمولا اسمانی پر از ستاره های درخشان ...و...و....همگی اون قدر زیبا هستن که نشه توصیفش کرد
شاید این علاقه ام به طبیعت کویری بخاطر این باشه که زاده کویر هستم ...زاده شهرستان کرمان
و علاوه بر اون ، یکی دو سال اول زندگی ام رو بخاطر شغل و ماموریت پدر و مادرم در دل کویر زندگی کردم در
جایی بنام خور و بیابانک......بیاییم مراقب طبیعتمون از هر نوعش باشیم..علاوه بر اینکه این بیابانهای وسیع که
برای ما ایرانیها بسیار عادی جلوه میکنن برای گردشگرانی که خصوصا
از کشورهایی مملو از جنگل و ...میان بسیار جاذبه داره و میتونه منبع درامد بسیار خوبی باشه...میشه حتی
با تبلیغات بسیار وسیع در سطح دنیا ، تورهای بی نظیر کویری در کشورمون راه بیندازیم که فوق العاده جذاب باشه
تا نباشی زادهء دشت و کویر...
کی به هر دانه شن اش گردی اسیر...
حس شبهای کویری کی کنی
تا که در ذاتت نباشد این خمیر...
نیمه شبهایش سکوت و فکر و ذکر
میزند فریاد هشیاری صفیر...
ثروتی بی انتها هر گوشه اش
گرچه بنماید به ظاهر بس فقیر...
دانه دانه زین همه دریای شن
مثل الماسی درشت است و منیر...
اعظم شادکام
سلام
چقدر ادمها از محیط اطراف و انسانهای اطرافشون تاثیر پذیر هستن؟ منظورم اثرات مثبت هست و منفی...چند نفر رو میشناسین که بخاطر اثر اطرافیان زندگی هاشون دچار تغییر شده باشه؟
نمونه بارز اون شمس و مولانا در وصفی متعالی و نمونه های کوچکتر اون در دوستان و اشنایان و همسایگانمون در زندگی روزمره اونها
گاهی دیدن منظره ای از طبیعت انسان رو غرق تفکر میکنه و موجب خلق اثاری ماندگار میشه ...گاهی چیزی شبیه همون افتادن سیب از درخت موجب تفکر و پیدایش قانونی به اون معروفیت در ذهن فردی مثل نیوتن میشه
گاه این اثرپذیری میتونه از اشیا ، جانداران غیر انسان ،دیدن یه منظره ، طبیعت و..و... باشه که با ایجاد جرقه ای در ادمی موجب میشه انسان به تفکر و اندیشه بپردازه و در انچه می بینه و در نهایت در زندگیش به تامل بپردازه و به سمت والاتری صعود کنه و گاهی شاید بر عکس
گاهی اثر یه حرف یه صحبت یه عمل ، یه دیدار و...اون قدر بر افراد میتونه موثر باشه که روند زندگی افراد رو دچار تغییراتی مثبت و بسیار کمتر منفی کنه
شاید این جرقه ، تامل و اندک صبری که در هر کدوم از این حالات میشه و همراه با اون، تعقلی که صورت میگیره ، یعنی عامل یک و دو و سه دست به دست هم میدن و موجبات این اثر مثبت رو فراهم میکننن
ارزو میکنم همیشه عوامل بیرونی بهترین اثر رو بر زندگیتون بگذارن
................
قرار بود تا اخر هفته سفر دور و درازی داشته باشم ، اما عاملی از این دست که در این پست گفتم ، موجب شد تا در این رابطه با تامل بیشتری گام بردارم...و حداقل در حال حاضر این سفر رو برای مدت نه چندان طولانیی تا اواسط مهرماه بتعویق بیندازم...
البته چند پستی در شبهای اینده دارم و بعد یه ایرانگردی کوتاه میرم...و اگر عمری باقی بود باز میگردم و مینویسم...
...دیشب درون ذهنم لختی مرور کردم
...از مرزهای فکرم قدری عبور کردم
در ذهن صحبتی شد مابین عقل و قلبم
...بر قلب گوش و انی ، ذهن فکور کردم
این سو نگه به اتی، ان سو نگه به دنبال
...کاوش به خاطراتی ،سخت و قطور کردم
دیدم که عقل با صبر، خوشتر عجین بگردد
...تعجیل را معانی ، عین فتور کردم
ناپز خمیر ذهنم ، از پیش دیده رد شد
...از بهر تجربت ، فکر، سوی تنور کردم
عمری به رای احساس ، اکنون به حکم عقلم
...از این اراده انگار ، حس غرور کردم
این دفعه عقل و قلبم ، هر دو به یاری امد
...انگار اولین بار ، فعلی صبور کردم
دیشب درون ذهنم لختی مرور کردم
...امروز در درونم ، حس سرور کردم
اعظم شادکام
سلام
امروزه زنگهای زیادی در زندگی ادمها نواخته میشه
حتما هر انسانی برای یه بارم که شده صبح ها با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شده
یا روزانه بارها و بارها صدای زنگ تلفن ادمها رو به سمت تلفن میکشونه ...زنگ و صدای دزدگیرها ، بوق ممتد ماشین در سرعت بالا ،صدای بوق یخچال و فریزر هنگام باز موندن درب اون و..و...همگی نمونه هایی از زنگها هستند
نمی دونم چرا جز این زنگهای معمول ، به بقیه زنگها توجهی نداریم
درد در قسمتی از بدن میتونه زنگ خطری باشه برای بیماری...انزوا و حس کسالت و ملالت میتونه زنگ خطر بیماری روحی و افسردگی باشه...پیدا شدن یه تار موی سفید در موها زنگی هست از طرف گذر عمر و نزدیکتر شدن به مرگ
دیدن چند ماهی مرده در اب الوده ، فضای سبزی که توسط انسانها تخریب شده ، جنگلهایی که مایه نفس و ابادانی هستن و از بین میرن ، مصنوعاتی که قابل برگشت به طبیعت نیستن و موجب الودگی محیط زیستمون میشن
بی اعتنایی به مشکلات همنوع ، حرص ، حسد ، دروغ ، کینه وکارها و حالاتی که با تقوا منافات داره و...و...تماما می تونه زنگ خطری باشه برای سیاه شدن قلب و روان
دیدن مرگ موجودات اعم از انسان و حیوان و گیاه که زنگ بسیار پرصدایی هست که کمتر اون رو می شنویم یا گوشهامون نسبت به فرکانس اون حساسیتش رو از دست داده
و از این قبیل زنگها که هر کدوممون تنها با اندکی نامل می تونیم نمونه های فراوانی از اون رو در اطرافمون پیدا کنیم...کاش اولا برخی زنگها رو که اگاهی بخش و ترساننده هستند بیشتر جدی بگیریم..
و ثانیا همیشه برای روبرو شدن با زنگ خطرهای ناگهانی اماده باشیم
...هر لحظه در این زندگی ، زنگی صدایی میدهد
...گویی فراخوان با چنان ، صوت رســـایی میدهد
انگار می گوید بشر ! اگاه باش از خیر و شر
...گه سوی نعمت التفات ، گه بر بلایی میدهد
گه میبرد گرگ اجل ، هر بره ای را در مثل
...گه میبرد این را گهی ، ان را شفایی میدهد
گه با تولد شـــــادیی ، سرســـــبزی و ابـــــادیی
...گه کوس رحلت گشته گه ، بوی عزایی میدهد
گه دوره ای خاکستری ، بی رنگ و رو و منظری
...گاهی نوید دوره ای ، شاد و طــــــــلایی میدهد
گه اختتـام صبــــــر را ، گاهی قضــــا و جــــبر را
...گه زنگ وصل است و گهی ، صوت جدایی میدهد
گه زنگ صلح و دوستی ، امید و از نوعدوستی
...گه زنگ زندان است و گه بوی رهایی میدهد
گه خشکی و گه شدتی ، دریــــا گهی و نعمتی
...هر زنگی اگاهی دهد ، نوعی هلایی میدهد
......................................................
گهگاه اتفاق افتاده که به زبان عربی و انگلیسی شعری سرودم
هر چند تا کنون پا نداده که از این اشعارم نیز بنویسم و
یکی دو روز اینده نیز سفری
در پیش دارم که ممکنه موجب وقفه ای در نوشتنم بشه
اما اگر عمری باقی بود
و فرصتی ، بعد از قرار و ارام گرفتن در مکان
مجددا از این اشعار
و به سه زبان بصورت متفاوت نه ترجمه ای
نیز خواهم نوشت
اگر اشکال و ایرادی در این نمونه اشعار می بینین
از اهل فن و خبره های این فن خواهش میکنم گوشزد کنن
همینجا لازم میدونم از استاد زبان عربی ام نیز تشکر کنم
اراک الله یا ربی ، بقدر لیله الاســــرا
اراک الله یا ربی ، بانوار ید البیضـــــا
اراک الله یا ربی ، بلون ورده الحمـــرا
اراک الله یا ربی ، بیم الصاف و الزرقا
اعظم شادکام
سلام.امروز روز بزرگداشت ابو علی سینا و روز پزشک هست
این روز بر جامعه پزشکان مبارک باد
و دستانشون برای دادن ارامش و ایجاد طراوتی به شادابی گلها
در روح و جسم بیماران ، پرتوان باد
اسمان علم و دانش و هنر و ادب ایران مملو از ستارگانی بی بدیل
هست که هر کدوم از اونها با رویداد امدنشون ،دنیایی رو با نور دانش
روشن کردند و هر یکی از اونها به جهان و جهانیان زندگیی دوباره بخشیدند و
پیش روی جهانیان افقی زیبا و وسیع برای پر گشودن تا دوردستهای سرسبز دانش
باز کردند و هر صاحب دلی رو متوجه جلوه های خالق اون همه کمال و جمال خداوند
یکتای مهربان کردند
خدا رو شکر که چنین افرادی که وجودشون مثل بارانی از برکت برای این دیار بوده
در دل این سرزمین کم نبودند و نیستند .ایکاش از انچه در وجود خودمون و
دیگر هموطنانمون ، در وجود تک تک جوانان کشورمون مثل گوهری بکر
نهفته است اگاه باشیم و با شکوفا کردنش
این سرزمین رو به اوج قله های افتخار برسونیم
امیدوارم دانشمندان و مشاهیر سرزمینمون رو بیشتر بتونیم به تمام نسلها
و به فرزندان تمامی ادوار بشناسونیم
بوده با دانش عجین این سرزمین
میدرخشیده به دنیا چون نگـــــین
بس که دانشمند و عالم در برش
مثل تاجی بوده بر فرق ســـرش
در تمام رشـــته ها و در علــــوم
در ریاضی ، شیمی و علم نجوم
در طبابت ، فلسفه ، فیزیک و جبر
منطق و قانون و اخلاق و به صــبر
حکمت و علم زبان و کیمیا
در ادب یا در هنر یا سیمیا
هر کدام از عالمان علمی غریب
شهره در دنیا به افرادی عجیــب
نام ایران از نوابـــــغ در جهــــان
بوده سر در هر مکان و هر زمان
مایهء فخر و مباهات انهمـــه
عالم و دانش پژوه و عالمه
ابن سینا عالمــــی از سمــــت شــــرق
بس درخشان ، بی نیاز از نام و زرق
نجمی از انجم به اسمای علوم
در بخــارا پا نهاد و ان قــدوم
سوم ماه صفر ان علــم گنـــــــــج
سال هجری سیصد و هفتاد و پنج
در زمان کودکی همـــــــتا نداشت
مثل و مانندش در این دنیا نداشت
معتقد بوده ، بر ان پروردگار
ان خداوند نهـــان و اشــــکار
هر شبانگه تا سحر بیدار بود
در تفکر عالمی هشــــیار بود
اهل شعر و رود و اوازی لطیف
دور از اوصاف بد و فعل سخیف
نیمه شبها گرم تحـــریر و به فکر
در کتابت گه سکوت و حال و ذکر
دائما در حال تحقیق علـــــوم
سودمند ان دانشش بهر عموم
در رسالات و کتب فردی دقیق
میدرخشد چون نگینی از عقیق
در رساله، در کتب ،باشد کثـــیر
در طبابت ،شرح قانون، بی نظیر
فیلسوفی صاحب ذهن و کمال
در خواص فلسفه بس بی مثال
در کتابی چون شفا قانون نمود
در وجودش عالمی کانون نمود
حجت الحق خوانده اندش عالمان
فیـــــــلسوفی بی بدیل اندر جهان
با طبابتهای ان سان حاذقش
شهرت شیخ الرئیسی لایقش
در همِــدان مدفنش در ان دیار
نامش اما در جهان شد ماندگار
مایهء فخـــــــر همه ایرانیان
نجم رخشان در میان نامیان
نام ان یاداور علم است و هــــــوش
در دلش دریایی از جوش و خروش
اعظم شادکام