تبليغاتX
از گذر گل تا دل...

 

سلام.تا بحال در مورد نیمه پر و نیمه خالی لیوان چیزهای زیادی شنیدیم


و اون رو به مثبت نگری یا منفی نگری افراد ارتباط دادیم...معمولا

 توصیه میشه که  همواره نیمه پر لیوان رو ببینیم...اما تصور نمی کنین

 که باید هر دو نیمه لیوان رو با هم دید...یعنی یک نیمه پر ، که نمایانگر

 مثبت اندیشیه و یک نیمه دیگرکه بنظر خالی میرسه رو باز هم  باید پر

 تصور کرد؟ حتما میگین چطور ممکنه...در توضیح اون باید بگم که اون

 نیمه خالی با وجودیکه از دیدمون خالیه اما از هوا پره و این چشمهامونه

 که نمیتونه پر بودن اون رو ببینه...میشه اون رو این طور شرح داد که

 هر زمان حس میکنیم الان زمانیست که  در بخش منفی زندگی واقع شدیم

بجاش فکر کنیم هرگز این بخش ، خالی و منفی نیست و عین بخش مثبت

، پر هست.. منتهای مطلب اینکه ، در اون برهه از زمان و مکان ، به

 عللی نمیتونیم اون مصلحت و دلیل دال بر پر بودن  اون رو ببینیم و درک کنیم

 و شاید با روشهایی برای نگرش دقیقتر و دید بازتر بتونیم همین فضای پر

 به ظاهر خالی رو خیلی خوب درک کنیم...با این اندیشه هرگز نیمه خالیی رو

در زندگی حس نخواهیم کرد...بعنوان نمونه ، تنهایی از موضوعاتی است که

 معمولا بعنوان نیمه خالی ظرف زندگی یه فرد تلقی شده و معمولا بعنوان

موضوعی دردالود مورد بحث قرار میگیره...در حالیکه در اندیشه مثبت ، تنهایی

 بهترین عامل رشد فکری و  درونی و بهترین موقعیت برای این عوامل

 میتونه باشه...امیدوارم همواره با این تفکر مثبت همقدم باشین و از ضرب کردن

 منفیهای زندگی در یکدیگر به نتایج بسیار مثبتی برسین و با نیمه های بظاهر خالی

 فضایی درست کنین برای تنفس بهتر روح و روانتون

 


در این دنیا چو تنهایی ندیدم...

چنین لفظی به خوانایی ندیدم...


اگر چه جمله در فریاد از انند

من ان را جز شکیبایی ندیدم...


همین تنهایی انسان را بسازد

چنین چیزی به کارایی ندیدم...


رفیق خوش بود سرمایه ، لیکن

چو تنهایی که دارایی ندیدم...


به خلوت هم به از تنهایی خویش

برای فکر و دانایی ندیدم...


اگر تشبیه گشته بر شب تار

در این شب ، غیر بینایی ندیدم...


ز سابق ،فکر و تنهایی چو یارند

چو انان غرق شیدایی ندیدم...


جز ان همسنگ رویا ، واقعیت

حقیقت های رویایی ندیدم...


اگر دنیا به صد پیرایه زیباست

چون این عریان به رعنایی ندیدم...


مگویید عالم تنها بود خشک

در ان جز موج دریایی ندیدم...

 

اعظم شادکام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 9:17  توسط اعظم شادکام  | 

 

...به بند کفــــــــش خود بنگر ، ببین که ضربدر بستند

...سر این سو به ان سو را ، به شکلی سر به سر بستند


به کفش دیگران بنگر ، ببین پاپوش انان را

...بدون ضربدر انان ، به شکلی ساده تر بستند


به جمعی بنگر از مردم ، که بند اصلا نمی بندند

...و یا وا میشود اســـــــــان ، همان اول اگر بستند


و گاهی عده ای اســــــان ، بپوشند و بدر ارند

...گره نگشوده قبلی را ، گره بر ان دگر بستند


از این معنا بود قصــــــــــدم ، که گویم مردم دنیا

...به ره رفتن چنین هر تن ، به طرزی و اثر بستند


هم ان اول کسان هم این ، کسان دومین عــــــــاقل

...که محکم با چنان همت ، به هر گامی کمر بستند


و طرز بستن انان ، بود از شیــــــــوه شان ناشی

که گاهی ضربدر گاهی ، به شکلی ساده تر بستند


و لیکن جمع سهـــل انگار ، ز ره وامانده میگردد

...که ان سان ابتدای ره ، به بی فکری هدر بستند


و ان مردم که نگشـــــــــوده ، گره بر قبلی اندازد

...نه ره کامل توان پوید ، که مشکل تر گذر بستند


کنون بنـــــگر که از اینها ، کدامین دسته میباشی

...از ان محکم قدم ها یا ، از ان که بی ثمر بستند


و یا چون موج دریایی ، که پا کوبی به هر سدی

...گشایی راهی از این سو ، و یا ان سو اگر بستند

 
اعظم شادکام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 8:33  توسط اعظم شادکام  | 


سلام .تا بحال به چگونگی روابط بین انسانها فکر کردین؟
ادمها همونطور که از نظر شکل ظاهری  متفاوت هستن از  نظر افکار

 و عقاید نیز کاملا با همدیگه فرق دارن...هرگز هیچ دو نفری رو پیدا

 نمی کنین که دقیقا مثل همدیگه باشن...و از این جهت ایرادی به هیچکس

 وارد نیست...هر کسی در شرایط خانوادگی خاص خودش به دنیا اومده و

 این ما هستیم که می تونیم روابطمون رو با دیگران به بهترین وجهی

 تنظیم کنیم...ایجاد رابطه ای صحیح و منطقی با احترام و درک متقابل بین

ادمها اهمیت ویزه ای داره...به این معنی که هر یک از انسانها باید در

خانواده ، جامعه ، و حتی در دنیا با بقیه افراد بصورت مسالمت امیز زندگی

 کنه و اگر در مواردی افکار بقیه ادمها با عقایدش نمی خونه بخاطر احترام

  و حفظ ادب و در شکل وسیع اون ،برای ممانعت از ایجاد تنش ،رفتاری

 دوستانه و محبت امیز رو در پیش بگیره .اگر این مسائل در روابط خانوادگی

 در کوچکترین سطح تا روابط اجتماعی در سطح بینابین و روابط بین کشورها

 در سطح دنیا رعایت میشد قطعا ریشه بسیاری از اختلافات خشک میشد


به امید روزی که در دل های همه مردم عالم جز مهربانی و لطف و محبت

 چیزی نباشه و مرام همه انسانها شاخه زیتونی رو بر نوک کبوتری که نشانه

 صلح و ارامش در جهان هست تداعی کنه


و خلوت دل های تمام انسانها سبز ، اسمونشون پر ستاره و باغ زندگیشون پر گل و

 پر از حضور نور و شادی  باشه

 


...سخت تر کاری به عالم ، کار انسان بودن است

...در مصاف حق و باطل ، خط میزان بودن است

 


در قضـــــاوت یا شهــــادت ،در عدالت یا سلوک

...صاحب روحی بلند و پاک و وجدان بودن است

 


با دلی بشکسته ، با چشمی که از اشکی تر است

...با رفیق و دشمنان ، بی کینه خندان بودن است

 


درک و احساس تفاوت ، در میــــــــان این و ان

...دوستی با مردمان ، هر سان که بتوان بودن است

 


گر شکستندت سر پیمان ،  جوانمـــــــردی ، وفا

...پای بند عهد و سوگـــــند و به پیمان بودن است

 


  کشتی لطف و محبت ، در دل دریــــــا ی عشـق

...در ازای پهـــــــنهء امواج طــــوفان بودن است

 


اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:36  توسط اعظم شادکام  | 

 

...میلاد یگانه منجی عالم بشریت مبارک باد...

 

...ماه کامل گشت و مولودی رسید


...خوش قدم مولود مسعودی رسید


وعــــدهء پیغمبــــران گشـــــته پدیـد


... مردمان ! مهـــدی موعودی رسید

 


مهدیا ! امشب شب میلادت است
عالمی دیوانه از ان یادت است

خوب میدانم شب جشن است و شور
هر طرف پر گشته از شادی و نور

خوب میدانم نباید غصه گفت
در چنین روزی چنینها قصه گفت

لیک قلبم پر ز ناگفتن شده
خسته از این بیصدا خفتن شده

منجی عالم ! قدم بر دیده نه
بر جهانی پر خم و پیچیده نه

درد دل ها دارم ای شاه جهان
از جهان و از زمان و از مکان

پر شده دنیا ز جور و ظلم و ننگ
شیشهء دل ها شکسته زیر سنگ

غم به هر سو در کمین شادی است
در اسارت لهجهء ازادی است

دستها در کاسهء قربانی است
مشتها اماده بر پیشانی است

یاری مردم ریایی گشته نیز
دشنهء یاران به یاران گشته تیز

عشق را در زیر پا له میکنند
بهر ان اری کمان زه میکنند

شرب می دیگر نه عرفانی بود
عالم دنیا نه ایمانی بود

پای ایمان در جهان لرزان شده
وای مظلوم ایهء قران شده

اشک صدها کودک خرد و کلان
گشته با خون همره و ازرده جان

هر نفر خون برادر را حلال
ریزدش بی جرم و بی حتی سوال

بس که قابیلان به دنیا دیده ام
دیگر از هابیل هم ترسیده ام

گه پدر فرزند را سازد رها
گه پسر بر ان پدر بی اعتنا

مادران را احترام و یاد نیست
گوشه ای حتی دگر اباد نیست

این فقط ان را برای نام و جیب
می ستاید داردش یار و حبیب

عالمی در حال جنگ و اضطراب
صلح تنها چون خیال است و سراب

داد و فریاد است و خون است و فغان
دیگر این دنیا نخواهد شد امان

خون مظلومان کند رنگین زمین
قلبمان در حزن و از اینها غمین

وای قلبم میزند امشب بلند
زینهمه نامردمی گشته نژند

اه ای منجی ! کجا بنشسته ای؟
یاد کن از مردم دلخسته ای

ای که دنیایی شده چشم انتظار
کی میایی بر سر قول و قرار؟

کی عدالت را بپا سازی بگو
حق ز باطل را جدا سازی بگو

کی فرو افتد ز کار ظالمان
پردهء تزویر روی ناکسان

پس بیا رسوا بکن ان کاذبان
قوتی شو بر قلوبی ناتوان

اه یا مهدی ! امان و الامان
از نصیحت های جمعی ناصحان

فقر و بدبختی به اقصای جهان
کرده قد مردمان را چون کمان

یوسفان در چاه تهمت مانده اند
صد برادر بهرشان شر خوانده اند

مردمان تنها برای لقمه نان
صد قسم بر رب خورند و روح و جان

پیش رویت سربلندت میکنند
در خفا پا در کمندت میکنند

روبرویت خنده بر لب میزنند
صحبت از مردی مرتب میزنند

پشت سرها غیبت است و تهمت است
تهمت حبّ منال و ثروت است

وای مردم گشته صدها رنگ و رو
رنگ رنگ اند و به ظاهر خنده رو

جانمان در انتظار عدل سوخت
عمرمان هم بیقرار عدل سوخت

وای مهدی ارزش انسان چه شد
ارزش انسانیت یا جان چه شد

کودکان را اشک بر چشمان ببین
پرپر افتاده به هر جای زمین

مهدیا ! کی ختم غیبت میکنی
این جهان فارغ ز حسرت میکنی؟

اینهمه انسان به راهت منتظر
قلبها هم منتظر هم منکسر

خسته ایم از اینهمه جورو جفا
وقت ان امد بیا مهدی بیا

 

اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 10:34  توسط اعظم شادکام  | 

 

سلام.مطلبی که امروز میخوام بگم در مورد نان هست...این صبح ها از

ورزش و پیاده روی که برمیگردم میرم توی صف نونوایی تا نون بگیرم

برام خیلی جالبه چون قبلا بندرت توی صف نون می ایستادم

ادمهای زیادی رو ادم می بینه و صحبتهای زیادی رو میشنوه

فکر میکردم چقدر از این ادمها نون رو درست مصرف میکنن...یا واقعا

اونی که مثلا میاد و ۳۰ تا نون یه جامیگیره واقعا تمامش رو بدون دور ریختن

مورد مصرف قرار میده؟ قدیمها بزرگترها به ما یاد داده بودن که احترام نون و نمک

رو نگه داریم...اگر وسط راه تکه نونی روی زمین می دیدیم برمیداشتیم و اون

رو کنار دیوار میگذاشتیم تا زیر پا خرد نشه...هرگز نون رو سر سفره پرت نمیکردیم

سعی میکردیم تا تمام نون مصرف نشده بیهوده اسراف نکنیم...البته این به طرز پخت

نون هم برمیگرده...همین درست مصرف کردن نون میتونه کلی باعث صرفه جویی

بشه ...درست به همین سادگی...بعضی چیزها رو از همون بچگی باید به کودکان یاد داد

 

...همسنــــگ میشمردیم قدر نمک ، و نان را

...شکر خدا به لب بود، روزی ده جهـــان را

 

گر خود به لطف الله یک لقمه نانــــمان بود

...مهمان نموده بودیم یک لقمـه دیگران را

 

گاهی دو گرده نان بود در دستـمان اگر نیز

...سهمی به قدر ما بود باقیِ ان کســان را

 

احوال میگرفتیم همســـــــایه را به نـــــانی

...نزدیک می نمودیم  دلــهای مهربـــان را

 

گر تکه نانی از دســـت افتـــاده بود در راه

...در گوشه می نهــــادیم از راه عابران را

 

 بر سفره می نهادیم ، نان با دو دست، زیرا

... اینگونه بود تعلیم ، برسفره حاضران را

 

تا لقمه های اخر ، در سفره نــان عزیز بود

...ایکاش میسپردیم این رسم ، کودکـــان را

 

اعظم شادکام

 

ضمنا دیروز مثنویی سروده بودم با عنوان جوانی و اون رو ثبت کرده بودم که گمان میکنم

عده ای از دوستان اون رو دیده و خونده بودن...ولی متاسفانه بخاطر مشکلاتی

که انگار در رایانه ام ایجاد شده اون پست پاک شده یا ...حداقل ۴۳۵ نوع ویروس

وارد رایانه م شده...متاسفانه چون همزمان با سرودنم اون رو می نوشتم

نسخه ای از اون ندارم که مجددا بتونم بازنویسی اش کنم و از این بابت بسیار

ناراحتم...امیدوارم احیانا دوستانی  اون رو خونده و یا کپی کرده باشن و ممنون میشم

برام بنویسنش چون بطور کامل در خاطرم نمونده...بخاطر همین مشکلات

رایانه ام و البته سرور بود که پاسخ نظرات دوستان رو در زیر نظراتشون در وبم دادم

از این بابت هم پوزش میطلبم

شاد باشین و سربلند

................

پی نوشت: توضیحی رو در رابطه با این پست لازم میدونم
عده ای تصور میکنن که این چیزها به معنی خرافات هست اما
منظورم از نوشتن این مطالب این بود که کودکان از همون ابتدا با این شیوه
بسیاری چیزها رو یاد میگیرن...از جمله: شکر خدا و قدردان نعمتها بودن ، ادب و اداب سفره و ارزش گذاری بر هر نعمتی ولو در مسیر حرکت ، تقسیم نان و...و

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 8:45  توسط اعظم شادکام  | 

سلام

ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان پیشاپیش مبارک باد

 

...جوانی عالمـــــــی دارد به نامش

...نگهدار ای خدا ! شیرین به کامش

و هر انســان اگر در دل جوان است

...نگه دار ان عوالــــــم را مدامش

 

اعظم شادکام

 

پیشاپیش از دوستان عذر میخوام که فرصت نکردم پاسخ نظرات محبت

 امیزشون رو بدم.و امیدوارم که بنده رو ببخشن

از اونجایی که باید برای رفتن به دل کویر اماده بشم

 تا بارش شهابی نیمه شب امشب رو از دست ندم لذا فردا بعد از مراجعت، پاسخ

 دوستان رو خواهم داد..دقت در دل اسمان شب و دیدن ستارگان عالم هستی

 خودش یکی از راههای شناخت قویتر خداونده که هر صاحبدلی رو غرق در عظمت 

خداوند میکنه واین دقت رو دیگر دوستان بهم توصیه کردن

 وبنده هم اون رو به دیگر دوستانم توصیه میکنم...و فردا شب نیز مجددا با پستی

 کاملتر در مورد جوانان  برخواهم گشت...شاد باشین و سربلند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط اعظم شادکام  | 

 

سلام

مدتی قبل قول داده بودم که در مورد استان های مختلف کشورمون

مطالبی رو بنویسم...این امر رو امشب در مورد استان کرمان  انجام دادم...به دلیل

طولانی بودن مطلب ،در فاصله توضیحاتی که نوشتم ، سعی کردم اشعاری بسرایم

 و چاشنی نثر کنم..ان شاءلله این امر رو در مورد بقیه استانهای کشورمون نیز به انجام

خواهم رساند

...

استان کرمان پهناورترین استان ایران و دارای تنوع اب و هوایی فراوان است... اب و هوایی

...خشک و کویری تا اب و هوایی بهشتی در نقاط سرسبز ان

دارای ابنیه تاریخی با قدمت فراوان ، پیشینه و تمدن بسیار بسیار کهن و مردمانی

 مقاوم ، بطوریکه این استان از دیرباز بخاطر داشتن معادن مس و سنگهای مختلف

 ذغالسنگ و سنگ اهن و...بارها مورد تهاجم بیگانگان قرار گرفته است..اما با وجودـ

 داشتن مردمانی مقاوم ، نه تنها از اثرات گاها تخریبی مهاجمبن محفوظ مانده ، که

 برعکس ،این مردم  اکثرا با فرهنگ غنی بر مهاجمین اثر گذاشته و انها را کرمانی تر از کرمانیها

 کرده اند...در طول تاریخ ، حتی یک مورد هم نمی یابید که کرمانیها به همسایگان و

مجاورینشان تعدی و دست درازی کرده باشند...مردمانی صلح طلب و بی ازار که

قدم میهمان را بسیار گرامی میدارند و از هر انچه در توان داشته باشند در

...این رابطه فروگذار نمی کنند

 

...کرمان به چه بشناس ؟ به افراد نجیب

...مهمان بنواز و با محــــــبّت به غریــب

کافیست دری زنی به هرخانـــــهء شــــهر

...بر دیــــــــده قدم نِهی که دارنـــد حبیب

 

در شهر و استان کرمان ، بناهای تاریخی بسیاری وجود دارد که هر کدام از انها

 گویای پیشینه ای کهن می باشند...چهره های شاخص فرهنگی ، هنری ، علمی ،

سیاسی ، عرفانی کرمانیان در بسیاری از کتب دنیا امده است

از انجایی که امکان این وجود ندارد تا در این مقوله و کوتاه سخن بتوانم نام تمام مشاهیر این

دیار را بیاورم، لذا تنها به نام عده ای که گلچین کرده ام بسنده خواهم کرد و این بزرگان تنها

...مشتی نمونه خروار هستند و گویای ارزشهای این سرزمین

 

استاد علی اکبر صنعتی  : از بهترین نقاشان و هنرمندان و متبحرترین مجسمه سازان ایران

 ...که چندین موزه را در کرمان و تهران ایجاد نموده است

 

استاد روح الله خالقی : از پیشکسوتان موسیقی و سازنده اثار بسیاری از جمله سرود

..."ای ایران"

از دیگر اثار استاد ، میتوان به "گل های رنگارنگ" اشاره نمود

 

ابوعبدالله محمدبن عیسی ماهانی : ریاضیدان بسیار مشهور کرمانی و مبدع معادلهء

درجه سوم x+a=cx  که به معادلهء ماهانی مشهور است ... اثار نجومی و ریاضی

 ...فراوانی از این دانشمند برجای مانده است

 

خواجوی کرمانی :شاعر و عارف و نویسنده قرن هشتم با اثار فراوانی از جمله " همای

 و همایون " ، " گل و نوروز " و بسیاری اثار ارزشمند دیگر...مقبره این شاعر نامدار

...در شهر شیراز واقع شده است

 

عماد کرمانی : از غزلسرایان نامی کرمان و معاصر با خواجوی کرمانی ..."دیوان اشعار"

و" پنج گنج " از اثار وی میباشد

 

شاه نعمت الله ولی کرمانی : عارف و شاعر و ادیب...در کرمان و هندوستان مریدان بسیار

داشته است ...ارامگاهش در ماهان ، نوربخش قلب عرفا و خلوتگاه دلهای عاشقان است

شخصا به محیط عرفانی این مکان علاقمندم و سعی میکنم حتما هفته ای

یکی دوبار را چند ساعتی در این مکان بگذرانم و چند بیتی در ان حال و هوا بسرایم

 

حاج بنان مدنی : ملقب به بنان الشریعه ، از هنرمندان بنام ، بخصوص در زمینهء

... "خط شکسته" بود...وی در ابن بابویه دفن است

 

مشتاق علیشاه :نام اصلی اش میرزا محمد تربتی و از عرفا و شاعران نامی

است.سیم چهارم سه تار که "سیم مشتاق" نام دارد یادگار وی است...مدفنش

...محیطی باصفاست در جنب میدان مشتاقیه کرمان که زیارتگاه مشتاقان است

 

عبدالله مروارید :متخلص به بیانی ، از هنرمندان و خوشنویسان دربار تیموری

که حتی با دست چپ نیز خط می نوشته ...در موسیقی ، قانون را بسیار زیبا

 ...مینواخته ...دیوان شعر" مونس الاحباب" از اثارش است

 

لاله خاتون : از زنان عفیف و چهره های نادر کرمان بوده که در دولت قراختائیان حکومت

کرمان را بر عهده داشته و ضمن پرداختن به امور مملکتی ، در شعر و ادب دستی قوی داشته است

ارامگاهش درمحله قبه سبز کرمان قرار دارد

 

ابو اسحاق کوهبنانی : ادیب و فیلسوف و نویسنده که در نجوم و موسیقی و ریاضی و فلسفه

دستی داشته و کتاب هایش در دانشگاه سوربن فرانسه تدریس میشده...رسالات متعددی

از ایشان برجای مانده...از جمله رساله ای در شطرنج و نیز در تقویم کواکب

 

میرزا اقاخان کرمانی : از مورخان و نویسندان اجتماعی و پیشگامان فلسفه نوین تاریخ ایران است

از کتابهایش " رضوان " تکالیف ملل " و...را میتوان نام برد

 

میرزا رضای کرمانی، لسان العلما ، ناظم الاطبا ، بی بی جان حیاتی ،راجی کرمانی

بهمنیار کرمانی ، ادیب کرمانی ، مجدالاسلام ، دکتر باستانی پاریزی ،

 ، هوشنگ مرادی کرمانی ، شیخ اوحدالدین کرمانی ، ابوحامد کرمانی ،

ایه الله هاشمی رفسنجانی ، شهید دکتر باهنر، شاه شجاع کرمانی و بسیاری

دیگر از ستارگان اسمان پر ستاره این دیار

در کرمان بزرگان بسیاری در زمانهای گذشته و نیز در حال حاضر در قید حیات داریم

که نام بردن از تمام این بزرگواران در این کوتاه سخن میسر نیست و لازم میدانم 

...از این بزرگواران که ممکن است در قید حیات باشند پوزش بطلبم

 

 

...صد عالم و عارف ، ز دل خطــــهء کرمــــان

...برخــــــاسته با ذکر علــــــی در ره عــــرفان

 

ره بـــُـردهء علمــــند ، و لیکــــن همه مجنـــون

... عشق است که بنموده شان بی سر و ســامان

 

هر تن بدرخشند به نــــــوری چو ستــــــــاره

...شبهـــــــای کویریـــــش بُوَد زینهمه تـــابان

 

چون کوه هزاراند ، چنین مـــحکم و متــــقن

...در ورطهء طوفان ، چو گل و بلبل خندان

 

عهدی چو ببندند ، به مخلــــوق و به خـالق

...تــــــا لحظهء اخر ، نروند از سر پیــــمان

 

درویشی و فقر است در این خطّــه ، مفخّــــر

...این گونه گدا بین که کند فخـــر به سلطان

 

در صوت ســـه تـاراست شرر از دل کــــــرمان

...مشتــــــاقیِ سیمــی است ، که دارد دَمِ نالان

 

در قلب کویـــــــراست اگر شهر به محصور

...دریــــــــا به میان دارد و نشناخت تنی ان

 

بقیه در پست پایینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 4:37  توسط اعظم شادکام 

:در اینجا به معرفی شهرستانهای استان کرمان میپردازم

 

کرمان : در دل دشت لوت ، با اسمانی پرستاره و صاف و بر بلندای حاشیه کویر واقع شده...

مردمانی باصفا و اهل دل که در زمینه شعر و ادب و هنر و موسیقی و عرفان و البته علوم مختلف

در بسیاری موارد پیشگام بوده اند...تقریبا تمام هنرها در کرمان توسط مردمان این دیار به

ظهور رسیده است...

ـــاز ساخت ظروف و مجسمه و صنایع کار دست از جنس مس و دیگر فلزات که

خود گویای معادن پرگهر این سرزمین است...تا پته دوزی ، قالیبافی ، گلیم ، مشبک

 و معرق و منبت کاری و..وتا خوشنویسی توسط اساتید بسیار متبحر کرمانی و تا

نقاشی  و شعر و ادبیات و ..و...

انواع علوم و فنون و مهارتها ...روزنامه نگاری و کاریکاتور و بسیاری دیگر

...

ـــ سوغات و محصولات کرمان شامل خرما و مرکبات ، زیره معروف کرمان ، پسته ، قاووت

که در زبان کرمانیان قُوّتو خوانده میشود...کُلُمپه و انواع لوزهای شیرینی مثل لوز پسته

و بادام و نارگیل و...وکماچ سِن یا سِهِن و روغن جوشی و حلوا و انواع شیرینی خانگی خاص

کرمان و مسقطی و ...و

...

ـــ جغرافیای کرمان : دریاچه و تالابها مثل هامون جازموریان  و هلیل رود ...رودخانه های

فصلی ، رودهای دائمی نشات گرفته از کوههای بافت ، کوههای لاله زار ، هزار ، بحراسمان

گلچین ، کوه جوپار و..و

اثار تاریخی و باستانی کرمان : مجموع گنجعلیخان شامل موزه مردم شناسی (حمام ) و

 ضرابخانه ، موزه صنعتی ، باغ و موزه هرندی ، موزه مردم شناسی زرتشتیان ، باغ موزه

فرش ، موزه دفاع مقدس ، بازارهای سرپوشیده کرمان و روباز ان ، قدمگاه و چهار سوق

قیصریه و ...و...کاروانسراهای بسیار ، یخدانها ، گنبد جبلیه ، دروازه های قدیمی ، مجموعه

حاج اقا علی ، محله های قدیمی ، شاهزاده (امامزاده حسین جوپار )، باغ شاهزاده ، تخت

درگاه قلی بیگ ، مسجد و جنگل صاحب الزمان ، مساجد جامع و پامنار و ملک...مجموعه

ابراهیم خان ، گنبد سبز ،مشتاقیه و..و...و..و

...

 

...شهر کرمان اسمانش پر ز مردانی کبـیر

...میدرخشد چون نگینی در میان این کویر

خاک ان گِل میشود انگار در پاها چه زود

...رهگذر در خاک دامنگیر ان گردد اســیر

 

...

 

...قلـــــب ایران در میــــــان شهــر کرمـــــان میزند

...دل دل از اینجا زده خـــــــون در رگ و جان میزند

من نمیدانم چه میـــدانی ز کرمـــان ، لـــــیک غیـــــر

...صحبـــت از کرمان به لفظی شــاد و  خندان میزند

 

...

 

رفسنجان : در فاصله یکصد کیلومتری شهر کرمان واقع شده ...اکثر زمینهای این ناحیه،

 زیر کشت پسته یا طلای سبز کرمان بوده...بخشهای مختلف این شهر شامل مرکزی ، انار ،

فردوس ، نوق و کشکوئیه میباشند...معدن مس سرچشمه، این طلای سرخ، که دومین

 معدن مس روباز جهان است در ۵۰ کیلومتری رفسنجان قرار دارد...از جمله اثار و

 ابنیه تاریخی رفسنجان میتوان به قیصریه در انتهای بازار ، یخدان کبوتر خان ،

 مقبره امامزاده ابراهیم و مسجد جامع بیاض اشاره کرد...در سفرهای زیادی که

تا بحال به نقاط مختلف رفسنجان داشتم به این نتیجه رسیدم که باغهای پهناور پسته

را میتوانم مشخصه این شهر بخوانم که تقریباهر نقطه ای از این شهرستان

زیر کشت این محصول کشاورزی قرار دارد

 

...شهر رفسنجان ، طلای سبــــز خوان

...زین زر ان جا را سراسر سبــــز دان

گه طلای ســــبز و گه ســـرخـــــش بُود

...مـــــس بُود دیـــــگر زرِ گــــلگون ان

...

 

سیرجان : این شهرستان شامل بخشهای مرکزی و پاریز است...روزگاری مرکزیت

 استان کرمان در انجا قرار داشته...این شهر بر سر راه ترانزیت (اسفالته ـراه اهن )

 کشورهای اسیای میانه به بندر عباس قرار دارد...وجود سد خاکی سیرجان با هسته رُسی

و  معادن " گُل گهر " برای استخراج  سنگ اهن و وجود منطقه اقتصادی سیرجان

 در این شهر، انرا بیش از پیش با اهمیت نموده است...اثار تاریخی بسیار زیادی

 در این شهرستان  وجود دارد...ازجمله قلعه سنگ ، امامزاده علی ، بادگیرهای چپقی

 ... کاروانسرای خانه سرخ ، یخدان حاج رشید و شهر قریه

باغ سنگی نیز در این شهر توسط مردی ایجاد شده که تلفیقی است از هنری

... غریب بین اهن و سنگ و طبیعت که دیدن انرا توصیه میکنم

مردم این شهرستان اکثرا به کشت پسته مشغولند...از شیرینیهای خاص سیرجان ،

 مسقطی مغز پسته ای ان بسیار معروف است...در سفرهایی که به سیرجان داشته ام

خونگرمی مردمانش با لهجه ای شیرین و سخت کوشی و جدیت انان را در کار و فعالیتشان

 بسیار قابل توجه دیدم

 

...سیرجان شهری بزرگ است از قدیم

...بوده با ان مردمــش خوبی ندیــــــــم

مردمی کوشـــــا و زحمتکـــش به کـــار

...در تجارت در کشــــــاورزی سهـــــیم

...

 

بافت : این شهرستان در دامنه کوههای لاله زار واقع شده و دو بخش سردسیر و

 گرمسیر را در خود جای داده است...بافت شامل بخش های مرکزی ، رابُر و اُرزوییه

 میباشد...از اثار و ابنیه تاریخی بافت میتوان به تپه یحیی که به دوران قبل از تاریخ

 تعلق دارد اشاره نمود...و نیز از تل تخت قیصر ، قلعه شاهماران ، تل کوشک

 امامزاده سید یحیی و امامزاده سید علی موسی نام برد...منطقه خَبر در

ناحیه بافت دارای پارکی است حفاظت شده که گونه های مختلف جانداران را

 ...در درون خود جای داده است...اکثرا مردمان این شهر را  به داشتن هوش

و استعداد سرشار میشناسند و عامه انرا به فسفر خاک و گردوهای این نواحی نسبت

میدهند

 

...خواهی ار جمع یخ و گـــرمـا ببینی بافت رو

...در دل گرمـــا و یا سرمــــــا نشینی بافت رو

مردمـــــانی بیریا گـــــردد پذیرایـــت به مهر

...شـــاد گردی از طبیعت ، گر غمینی بافت رو

...

 

جیرفت : این شهرستان ، به " هند ایران " معروف است...سد معروف جیرفت

 از سازه های بزرگ استان میباشد...بافتن جاجیم و چادرشب و کشاورزی در این

 مکان از اهمیتی ویژه برخوردار است...این شهر در تاریخ گاهی بنام " گدروزیا "

 یا " کمادین " خوانده میشود...دارای بخشهای مرکزی ، جبال بارز و ساردوئیه

 است...این شهر بر اساس کاوشها ، قدمتی ۷۰۰۰ ساله داشته و دشت دقیانوس

در اینجا قرار دارد...از اثار تاریخی ان ، شهر قدیم دقیانوس ، قلعه کهنه

 و مقبره میرحیدر را میتوان نام برد...در بین راه کرمان به جیرفت نقاطی بسیار خوش اب و هوا

مثل دهبکری وجود دارد که حقیقتا با صفاست...ساردوییه نیز از نقاط بسیار زیبایی است که

در تمام فصلهای سال جذابیتهای ویژه ای دارد...از سفرهایی که به این نواحی داشتم هنوز عطر

...نارنج و پرتقال و هوای بسیار خنک و مفرح اونجا در خاطرم مونده

 

...شهر جیـــــرفت است و خــــاک و نعمتش

...شهر دقیــــانوس حاکی باشد از ان قدمتش

هند ایران است و سرســــبز و خــــــوش اب

...قصـــه ها بشنــیده ایم از مردم باغیـرتش

...

 

شهربابک : این منطقه بیشتر حالت کوهستانی و جلگه ای دارد...بخشهای این شهرستان

شامل مرکزی و دهج میباشد...در بین مردم این شهر افراد فرهیخته و بااستعداد بسیاری می بینیم

وجود دهکدهء تاریخی سنگی و صخره ای "میمند"  در این شهر نشانی از قدمت انجا

 محسوب میشود...توصیه میکنم اگربه کرمان سفر کردید

 حتما میمند را ببینید...خانه هایی در دل کوه و صخره که هنوز در انها عده ای زندگی

 ...میکنند..حقیقتا انسان تصور میکند که این انسانهای محکم ، بر سختی صخره ها

 خنده زده اند که در درون انها جایی برای زندگی کردن باز کرده اند

عمارت موسی خانی ،غار ایوب در دهج و..از اثار تاریخی این شهر هستند

...در شهربابک محصولات لبنی از جمله پنیر و دوغ و ماست محلی بسیار

 خوشمزه میتوان یافت...در سفرهایم به این شهر ، پایبندی مردم به شیوه سنتی

زندگی کردن توجهم را جلب کرده بود...بافت این شهر گویای این مسئله بود

 

...شهرِ بابــک را به نام شهر میمنــــدش شناس

با به سنّــت ، مردمانِ خوبِ  پابنــــــدش شناس

مردمی فرهیخـــــته با علـــــــــم و اداب زیــــــــاد

...بردل سنگ و به صخره جای لبخندش شناس

...

 

کوهبنان : در شمالغربی کرمان واقع شده ...معادن ذغالسنگ پابدانا در این ناحیه قرار دارد

شامل بخشهای مرکزی و طغرلجرد میباشد...برج سنگی بی بی عصمت با قدمتی پانصد ساله و

خانقاه عارف نامی ،" ابو سعید ابوالخیر" در این شهر واقع شده است

 

...گر سنـــگ سیــــه در دل این شهر نهفتـه است

...این شهر حکـــــــایت ز بسی مرد شنفته است

این کوهبنــــــان معدن سنگ است ، و یا عشق؟

از بس که ابوالخــــــیر در ان ذکر بگفته است

...

 

قلعه گنج : در جنوبیترین نقطه کرمان واقع شده و محصولات کشاورزی بسیاری دارد...شامل

بخشهای مرکزی و چاه دادخدا میباشد...معادن بسیاری از جمله مس ، تیتانیوم ، کروم و طلا

دارد که حتی هنوز استخراج نیز نشده اند...چند نقطه تاریخی این شهرستان ، را

مورد اشاره قرار میدهم...تپه تم سفید ، تم سرخ ، تپه گل بزرگ و کوچک و...و

 

...قلعهء گنج  در جنوب شهر کرمان میرسیم

...غیر بازوهای مردم مثل یک گنج عظـــــــیم

شــــاید ان را خوانده اند این نام از این بابت که ان

...معدن و سنگ و گهر دارد به دل با زرّ و سیم

...

 

بردسیر : این شهرستان در مرکز جغرافیایی کرمان واقع شده ...اب و هوایش تقریبا سرد است

شامل بخشهای مرکزی و لاله زار میباشد...کشت چغندر قند و تولید قند در این ناحیه

 رواج دارد ...از اثار تاریخی ان میتوان به اسیاب ابی واقع در شهر گلزار ، ارگ و

 ...برج بردسیر ، تل ابلیس مربوط به دوران قبل از تاریخ و به ارامگاه پیر برحق اشاره کرد

نقاط بسیار خوش اب و هوایی بخصوص در حوالی نگار و لاله زار وجود دارد...وقتی

در به اصطلاح گُدارهای ان در حال حرکت بودم هوای خنک و مطبوع انجا حقیقتا تصوری

...از خوش اب و هواترین نقاط ایران را به ذهنم متبادر میکرد

 

 ...دهـــن شیرین شود گویی چـــــــو بردسیر

...ز قنـــــد نـــــــاب ان کی میشوی سیـــــر

گــــلاب و لالـــــه زار و شهـــــر گلـــــــزار

...تل ابلیـــــس و ارگ و بقعـــــهء پــــــیر

...

 

عنبراباد : در جنوبشرق استان قرار دارد...محصولات کشاورزی متنوعی در این ناحیه

 تولید میشود...این شهرستان شامل بخشهای مرکزی ، جبال بارز جنوبی و اسماعیلی است

از اثار تاریخی ان قلعه ملک اباد زاخت و نیز مقبره سالار رضا است...گفته شده خاستگاه

تمدن بشری که تصور میشد در بین النهرین بوده ، در کناره های هلیل رود

 در تپه های باستانی کُنار صندل در ۱۲ کیلومتری عنبراباد است...با اینکه در فصل پاییز

به این شهر سفری داشتم اما هوای انجا بسیار گرم بود...اب و هوای گرم و زمین حاصلخیز

...موجب ایجاد گلخانه های زیادی در مسیر بین این بخش و جیرفت شده بود

 

...در تمـــــــدن های ابای بشر

...عنبراباد است معروف و قَدَر

ان کُنارِ صندلش در بـــــاستان

مایهء فخر است این کهنه اثر

...

 

منوجان : در جنوبغربی کرمان قرار دارد...مردمش به دامداری و کشاورزی مشغولند...شامل

 بخشهای مرکزی و اسمینون میباشد...قلعه منوجان از اثار تاریخی ان است

 

...چون مـــــنوجان بخشی از کرمان بُوَد

...بهر هر کرمانیـــــی چون جــــــان بُود

دام و بـــــاغ و کشــــــــت و کار مردمش

...مثل دیــــــگر مـــردم ایـــــــــران بُود

...

 

کهنوج : از مناطق وسیع کرمان است...شامل بخشهای مرکزی و فاریاب است...منابع

غنی اب و خاک حاصلخیز ان قابل نام بردن است...قلعه کهنوج ، سنگ نبشته های زهمکان

 و تمب میش پدام از اثار تاریخی ان است...زمانیکه در این شهر گشتی میزدم تنوع گلها و

گیاهان زیبای ان را با دیگر شهرهای استان متوجه شدم...بیشتر گلها و گیاهان رو به انواع

...گرمسیری رفته با رنگهای تند و زیبا

 

...شهر کهنوج است و حاصلخیز  خاک

...زحمت ار دارد ،  دهد محصـــول پاک

انچه در این شهر بنوشته به سنــــــگ

...میکند هر ادمـــــــــی اندیشـــــــناک

...

 

راور :از شهرهای شمالی کرمان بوده ...اب و هوایش بسیار متنوع است بخاطر وجود

 نواحی کوهستانی و جلگه ای و دشت و جنگل ...محصولات کشاورزی فراوان دارد... قالی

 راوری معروفترین محصول ان در کرمان ،ایران و حتی دنیا است...شامل بخشهای

 مرکزی و کوهساران میباشد...سروهای تاریخی طرز ، کاروانسراهای دربند و اب بیه ،

 قلعه قهقهه با قدمت ۳۰۰۰ ساله ، یخدان راور ، و مقبره حاجیه معصومه از اثار تاریخی

 انجاست

...قــــــالی راور ببین و باغ گـــــل را یـــاد کن

...افرین بر مردمی زحمتکش و استــــــــاد کن

شهر راور جمع جنگل ، کوه و دشت و سبزه زار

...با سیــــاحت در چنین جایی دلت را شاد کن

...

 

زرند :در شمالغربی کرمان قرار دارد...شامل بخش یزدان اباد است...کشاورزی و نیز

 معدن ذغالسنگ زرند مشهور است...از اثار انجا به قلعه دشتخاک و امامزاده

بهاالدین و...میتوان اشاره کرد...در شهر زرند  مثل سیرجان و رفسنجان

...بیشتر ، باغ های پسته دیدم تا دیگر محصولات کشاورزی

 

... نخستین کِشت ،پسته در زرند است

...و غیر از ان ثمرها بیش و اند است

چنان است شــــاخه شاخه در هم و پُر

... که انگاری چونان موی کمند است

...

 

رودبار جنوب :در جنوبشرق استان واقع است...وجه تسمیه ان بخاطر رودهای زیادی

 بوده که در این مکان جاری بوده است...دارای بخشهای مرکزی ، اسلام اباد و جازموریان

 میباشد...در زمانهای گذشته بزرگترین بلوک خمسه بوده و تمدن ان از اولین تمدنهای بشری است

 

...در جنوب شرق کرمان رودهـــــا جـــاری بُده

...رودبار از ان زمان مشهور این نامـــی شده

در تمدن یار جیــــــرفت و کهن باشــــد بسی

... پخــــــــته شهری است طعنه بر خامی زده

...

 

بم : شهرتاریخی بم که در جنوب شرقی کرمان قرار داردشامل بخشهای مرکزی ، نرماشیر ،

 ریگان ، فهرج و رودبار است...این شهر کهن در زلزله زمستان ۱۳۸۲ تخریب شده

به تلی از خاک بدل شد و عده بسیار زیادی از هموطنانمان در این سانحه جان

 باختند...ارگ بم که بزرگترین بنای خشت و گِلی جهان بود در این حادثه چهره عوض

 کرد ...امامزاده خواجه عسکر ، قلعه تاریخی فهرج و میل نادری از اثار تاریخی این شهر هستند

در ۱۰ کیلومتری شهر بم ، منطقه صنعتی و سیاحتی ارگ جدید وجود دارد که صنایع مشهوری

در انجا فعالند...خرما و مرکبات بم نیز شهره خاص و عام است

چندین سال قبل در مسیری بین راه بم به فهرج مشغول رانندگی  و سفر بودم که با دیدن

 خرابه هایی  برجای مانده از گذشته ها به موازات جاده که حالت عجیبی را از بیم و

 شکوه در ادم ایجاد میکرد ، افکاری به ذهنم خطور کرد که امشب با این ابیات اونها رو

بر صفحه اوردم

...وه که چه مردمی در این خرابه خانه بوده اند

...که هر کدامشان یلـــــــی در ان زمانه بوده اند

از انهمه سر و صدا ، کجاست رونق و حیـــات؟

...نبوده اند گوئیا ، نه جــــــــــاودانه بوده اند

 

نمیدانم این خرابه ها بعد از زلزله هنوز پابرجای اند یا نه...بخش فهرج و ریگان از نقاط بسیار

عجیب بم هستند... در سفرم به این نواحی ، حتی طوفان این نواحی را تجربه کرده ام..  انگار

که در دریایی مواج از شن در حال حرکت باشی ...شنهایی با دانه های تیز که بر بدنه و

 رنگ ماشین مثل خنجر فرود می ایند...از همه جالبتر این که ممکن است امروز با تلی

 و تپه ای از شن و خاک مواجه شوید که در سمت چپتان واقع شده اما فردا صبح که از

 خواب برخیزید بر اثر باد و طوفان در سمت راستتان یا هر طرفی غیر از این واقع

شده باشد یا اصلا وجود نداشته باشد...حتی گاهی بقدر چند انگشت خاک

ظرف تنها یک شب بر روی تمام وسایل و لوازمتان خواهد نشست...این نقاط از نقاط حقیقتا

محروم کشور هستند...

 

...شهر بم ای خفته در خاکت بسی پیر و جوان

لرزه افتاد از چه ان شب بر دل و جانت چنان؟

کاش ان شب بیقــــــراری از زمینت رفته بود

...تا نمیخفت انهمه انسان به خـاکت بی نشان

 

...برای شادی روح رفتگان در زلزله بم دعا کنیم

....................

 

دوستان من ! انچه نوشتم تنها مختصری بود برای اشنایی دوستان با استان کرمان و

امیدوارم بتوانم این کار را در مورد تمام استانهای ایران انجام بدهم...و به مرور در همین

مکان و در این وب به نمایش بگذارم...

 

شاد باشین و همواره سربلند

 

 

متون نثر و اطلاعاتی راجع به کرمان را که در این متن خواندید با مطالعه دو کتاب 

ـــ کرمان در یک نگاه که توسط مرکز کرمان شناسی تهیه و تدوین شده و نیز

ـــ از قلعه دختر تا دقیانوس : تالیف محمد دانشور با مقدمه دکتر باستانی پاریزی

و بسیاری دیگر از کتب مربوط به تاریخ و جغرافیا و تمدن کرمان ، با ویراستاریی که خود

انجام دادم و با تجربیات و سفرهایی که داشتم ،  نگاشته شده...اشعار تمام

ا توسط حقیر سروده شده است

 

...اگر چه در دل کرمـــــــان نشستم...

...تمام خــــاک ایــــــــران میپرستم...

درفشم سرخ و سبزاست و سپید است

...که تا دنیــــــا بُوَد دارم به دستم...

 

اعظم شادکام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 4:30  توسط اعظم شادکام  | 

 

سلام.پستی رو برای امشب قول داده بودم اما بخاطر مسئله افتتاحیه المپیک ترجیح دادم

امشب اون پست طولانی رو ننویسم و برای فردا شب نگه دارم

 

امروز افتتاحیه المپیک ۲۰۰۸ با شعار

" یک دنیا ، یک ارزو "

 با همین دو بخش بظاهر ساده ولی پرمعنا در ورزشگاه اشیانه پرنده  بود ...و

 چقدر زیبا کار کرده بودن...

حقیقتا باید به چینی ها  بخاطر اینهمه زحمتی که کشیده بودن ، تبریک و خسته نباشید

گفت ...نظم و ترتیب و زیبایی کارشون بسیار زیاد بود.. جلوه ها ی ویژه ،رقص نور

 و تلفیق رنگها ، دسته گلهای ارغوانی ، تصویر پرنده ای

 بر فراز اشیانه اش در حال بال و پر زدن  و صحنه های اب و ابشار، امواج

بی نظیر و بی بدیل، تجسم  فضانوردی در اسمان شب ، کره زمین و کره زیبایی که

  بر حلقه و کمربندهای اون انسانها در حال حرکت بودن ، تصویر چهره های

 خندان مردم از نژادهای مختلف دنیا ،سوگند ورزشکاران و قسم اونها بخدای یکتا، سرود

زیبای المپیک و در واقع نیایشی با پروردگار اسمانها و زمین و دشت و کوه و دریاها

 و روشن شدن مشعل المپیک توسط دونده ای مشعل به دست که در هاله ای از نور

میدوید ، همه و همه  فوق العاده زیبا بودن...وشاید

 زیباتر از تمام اینها ، همدلی درونی خود مردم  در پیوند قلبهای پرمحبت

 انسانهای پاکدل و مهربان سراسر دنیا با یکدیگر و جمع شدن در یک مکان برای

 رقابتی زیبا بود...

من در اون لحظه ها در دلم ارزو کردم ایکاش همونطور که در اینجا تمام مردم دنیا دوست هستند

و اصلا فراموش کردن که ممکنه حتی در نبرد با یکدیگر باشن ، روزی برسه که ما شاهد باشیم

  درهیچ جای دنیا ، هیچ انسانی با بقیه در قهر نباشه و هیچ کسی از رنج و درد و غم

صحبتی نکنه و شاهد جنگ و خونریزی نباشیم و فرزندان اینده دنیا  بتونن در دنیایی

...پر از صلح و ارامش زندگی کنن

.امیدوارم  تمام ورزشکاران این مطلب رو مد نظر داشته باشن که

 تیم های مختلف از کشورهای مختلف باید بتونن این دو یعنی  جوانمردانه و بااخلاق

بودن رو در این یکایک بازیها رعایت کنن ...و تنها برنده شدن براشون مهم نباشه...چیزی که

بسیار ارزشمندتر از برنده شدن هست ، و در تمام جهان نیز مورد قبول تمام

 انسانهاست ، فتوت و مردانگی و جوانمردی در اخلاق و عمل هست...اطمینان دارم

 که قهرمانانمون که به این بازیها اعزام شدن ، نهایت سعیشون رو

همراه با مربیان پرتلاششون میکنن و امیدوارم بهترین مدالها رو بیارن ...اما

 این بدین معنی نیست که از اونها توقع بسیار زیادی داشته باشیم و با اینکارمون بر اونها

یا مربیانشون فشار عصبی وارد کنیم  ...اگر حتی در صدر قرار بگیریم یا نگیریم مهم این

هست که ملتمون از اونها توقع بلند کردن نام ایران

رو در صحنه پهلوان صفتی دارن نه فقط قهرمان صفتی و اگر دقت کنیم می فهمیم که پهلوانی

...بسیار ارزشمندتر از قهرمانیست

...برای تمام ورزشکاران بااخلاق دنیا ، از صمیم قلب ارزوی موفقیت میکنم

به اقای خیابانی  و همکارانشون که چندین ساعت زحمت این گزارش رو کشیدن

... از طرف خودم خسته نباشین میگم

...و این غزل رو به تمام مردم دنیا و ورزشکاران جهان تقدیم میکنم

 

...مردم دنیــــا ! فقط این قهــرمانی نیســـــت کار

...قهرمــــــانی نیست کــار، ار پهلوانی نیست یار

 

قهرمان ان تن بُود کز زور و از بازوی خویـــش

...بربــــدارد با محــــــــبّت ،از دلِ غمـــــدیده بار

 

رنگ غم هرگز نبینیــــــد ار به یاری جِدّ کنـــید

...گر بگردیـــــد از ازل هر تن به روی این مدار

 

گر بیاویزیــــد بر گــــردن ، مدالی از طــــــــلا

...خوش بود، لیکـــن جوانمردی اگر باشد کنار

 

در مصــــــاف یکدگر پیروز ان باشــــد به عین

...ان که خشم و یاس رادر بطن و جان سازد مهار

 

پهلوان ان است کز انســـــانیت با ایـــــــن و ان

...روی سکوی نخستین گیــــــرد ان قلبش قرار

 

در جهان انان که اینسان شیوه دارند و سلوک 

...نام اینان تا ابد مانَد به دنیــــــــا مــــاندگار

 

هر که بنموده است تکیه بر فقط پروردگـــــــار

...روی موج اب دریـــــــا نیز بـــــــاشد پایدار

 

اعظم شادکام 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 20:41  توسط اعظم شادکام  | 

 

سلام

ولادت امام زین العابدین (ع) مبارک باد...

 

...نام سجـــاد امد و باز این قلــــم تب میکند

...با صحیفه دم به دم یا رب و یا رب میکند

خیمهء فکر از خیـــــالش غرق اتش میشود

...تا که یاد از نیــــنوا و حـال ان شب میکند

 

...ضمنا امرزو رو که روز خبرنگار هست به تمام خبرنگاران و اهل رسانه تبریک میگم

تصور میکنم خبرنگاری از مشاغل بسیار پرمخاطره باشه...تهیه خبر در شرایط مختلف و در مکانهای گوناگون شامل جنگ و بلایای طبیعی و اتفاقات غیرمنتظره و..و...کار اسونی نیست...و گمان میکنم بطور کلی اهل رسانه ، بیشتر از روی علاقه ای که دارن تلاش زیادی می کنن وگرنه کارشون علاوه بر دشواری ، مزایای مالی چندانی براشون نداره... برای تمام این دوستان ارزوی سربلندی میکنم

..........................................................

پستی طولانی رو برای دیشب در نظر داشتم که قبلا قولش رو داده بودم ...متاسفانه مختصر کسالتی دارم که به شرط بهبود ، امشب اون رو خواهم نوشت

شاد باشین

 

اعظم شادکام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:36  توسط اعظم شادکام  | 

 

سلام

ولادت حضرت ابوالفضل (ع) مبارکباد...

 

...امروز بیاد عباس علی ، صبح دمید

...ان ماه بنی هاشم از این لحظه رسید

روز امد و جمع مه و خورشید ، عجیب

در عالم دنـیا ، که چنین حـــــال بدید؟

 

ضمنا امروز به نام روز جانباز نیز نامگذاری شده...نمی دونم تا بحال فکر کردین هر کدوممون

ایا اینقدر شجاعت و شهامت رو می توانستیم داشته باشیم که عضوی از بدنمون رو بخاطر دفاع از دین و

میهنمون بدیم؟

ولی افراد زیادی این کار رو انجام دادن...و بسیاری از اونها دچار ضایعاتی شدن که بسیار شدید بوده

 و شاید نیاز به درمان های مدیدی داشته باشن که چندان کم هزینه هم نباشه...بسیاری از افرادی که دچار

ضایعات ناشی از بمبها و مواد شیمیایی شدن...چشم و دست و پا و عضوی از بدنشون رو از دست دادن

یا تکه هایی از فلز سخت و گلوله توی بدنشون باقی مونده...تصورش واقعا سخته

کاش احترام اونها رو نگه داریم که اونها ، برای این که هر تن از هم میهنهاشون در امنیت و ارامش

...بتونن زندگی کنن این دردها رو به جون خریدن و از کشورشون دفاع کردن

...کاش یه لحظه هر کدوممون بیاییم  جای اونها قرار بگیرم و دردی رو که میکشن حس کنیم

در تمام دنیا ، افرادی که در هر زمانی برای حفظ جان مردمشون و مرزهای کشورشون

...زحمت کشیدن و دچار مشکلات جسمی و یا روحی شدن مورد توجه و احترام قرار می گیرن

...و حتی این موضوع رو ، بخاطر شمول و عمومیتش شاید بشه یه اشتراک جهانی نامید

 

...بالاترین لطف و گذشت ، عضوی ز تـــن دادن بُود

... دست و سر و چشم و دهن ، خون و بدن دادن بود

از جان گذشـــــتن خوش بُود ، بی هر تعلق در زمین

...زیـــــــباترین شکلش ولی ، بهر وطـــــن دادن بُود

 

اعظم شادکام

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 8:0  توسط اعظم شادکام  | 

 

ولادت امام حسین (ع) و نیز پیشاپیش ولادت حضرت ابوالفضل (ع) و امام سجاد (ع)

حضرت علی اکبر و امام زمان (عج)...این اعیاد شعبانیه مبارک باد

 

...امروز حسین امده و شــــادی زهـراست

..فردا قدم مـــــــاه بنی هاشــــــم زیباست

سجاد و علی اکبر و مهــــدی ، چو نگیــنی

...بر تاج ســــر روز و شب و عالم و دنیاست

 

هر چه فکر کردم ، دیدم بردن نام امام حسین (ع) بدون برادر و یاور حقیقی اش

حضرت عباس (ع)، و بی همراه تبدارش امام زین العابدین (ع) ، و

 بی فرزندش علی اکبر در این ایام شعبانیه

... در پیشگاه امام زمان (عج) ، این پدر اسمانی سادات ، کم مهریست

پس دو خطی رو تقدیم کردم به پیشگاه یکایک اون بزرگواران...و امیدوارم که

...مورد قبول واقع بشه

 

 

...ماه شعبـــان است و ایـــّام خوش میــــــلاد نیز

...مهدی امد با حسین ، عبـــاس و با سجـــاد نیز

 

قدسیان شــــاد اند و مظلومان بسی امّـــــــیدوار

...ظالمان در خشم و خونخواران بسی ناشاد نیز

 

در زمیـــــن و اسمــان ها ،هلهله بر هر لبی است

...بر لب هر مسلمی صدها مبــــارک بــــــــاد نیز

 

سروری همچون حســــین و گوهری عبــاس نام

...این دو تن یک روح ، بهرعدل در فریــــاد نیز

 

بال و پر بگشوده هر زنـــــدانی غم زین ســـرور

...چون پرنده از قفس ، گشتــــــــه دلش ازاد نیز

 

در چنین ایام خــوش ، دریای شــــادی موج زن

...هر چه در عــالم بُود ، مانند ان دلشـــــاد نیز

 

اعظم شادکام

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:57  توسط اعظم شادکام  | 

سلام.تا بحال به اجنماع تعدادی از بچه ها در جایی توجه کردین؟

...به خصوص در مهمانیها و

به این فکر کردین که بچه های قدیم وقتی جمع میشدن به بازیهای ــ

 کودکانه ای می پرداختن که علاوه بر سینه به سینه گشتن ترانه های

 اصیل و قدیمی ، به علت داشتن تحرک، باعث تقویت جسمی اونها هم میشد

...ضمن اینکه بی اختیار اونها رو با گذشته سرزمینشون و اصالت اون مرتبط میکرد

ولی امروزه بچه ها ترجیح میدن تا وقتی که جمع میشن

... به بازیهای رایانه ای و اصطلاحا بلوتوث بازی و اس ام اس (پیامک)بازی بپردازن

منظورم این نیست که بچه ها نباید با پیشرفت زمان و دوره ، پیش برن ،اما در کنار

و مطابق با این بروز بودن ، همون بازیهای کودکانه و زنده نگهداشتن اونها

مثل بازیهای الک دولک ،عمو زنجیرباف ، گرگ و گله ،افتاب و مهتاب ، بازیهایی

 طبق شاهنامه و داستانها و شخصیتهای اون و..و...لطفی داره که گمان کنم

...برای یه بچه ایرانی ، بخاطر داشتنشون لازمه

ترانه ها و بازیهای کودکانهء اصیل ، به جهت یاداوری اصل و ریشه ایرانی

جزئی از فرهنگمون محسوب میشن و شاید از همون اغاز سنین پایین ،

با اونها میخواهیم ایرانی بودن فرزندانمون رو در رگ و پوستشون بیامیزیم

 ...و بهشون خاطر نشان کنیم که ایرانی بودنش رو فراموش نکنه

 

...گر که ما اینده را بر اصلمان میســـــاختیم

...کِی به حسرت ، انچه میباید بُوَد میــباختیم

 

طرحی ار در روح فرزندان بُود با گِل سرشت

...نیک باشد یا نباشد ، خود چنین انــــــــداختیم

 

بی گمان بیگانه میتازد به هر فرهنگ و اصل

...کــــــاش افسوسی نماند تا چرا خود تاختیم

 

ریشهء ایرانی اندر خاک اجدادی است سفت

...از چه بنموده رها اصل و به فرع پرداختیم

 

جای درمان کردن هر درد فرهنــــگ و ادب

...گه به سیلی روی خود گه دیگری بنواختیم

 

فن نسیان اصـــــالت ، میبرد فرهنگ و اصل

...*کاش شمشیر اصالت را بر ان می اختیم

 

اعظم شادکام

 

اختن : بیرون کشیدن چیزی مثل شمشیر از غلاف*

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8:43  توسط اعظم شادکام  | 

سلام.امشب میخوام در مورد رعایت ادب و احترام در محضر بزرگان چند جمله ای بنویسم...چیزی که گمان میکنم در زمانهای قدیم و البته نه چندان دور و متصل به همین زمان ، بیش از الان مورد توجه و رعایت بود...یادم میاد وقتی که کودکی دبستانی بودیم ، محال بود پدر و مادر و بزرگترها و معلم هامون رو با ضمیر مفرد خطاب کنیم... تا احترام معلم ها حفظ بشه....همیشه با ورود معلم به کلاس ، برپایی گفته میشد و همه بچه ها مودب و ساکت برپا می ایستادن...هرگز نمیشد در حضور پدر و مادر ، دراز بکشیم و یا پامون رو دراز کنیم...و اگر هم احیانا دراز کشیده بودیم با ورود اونها به اتاق بلند می شدیم و احترام نگه می داشتیم...قبل از ورود والدین یا بزرگترهامون به جایی وارد نمی شدیم.. و پشت سر اونها اقدام به ورود میکردیم...کفش رو جلوی پاشون مرتب میکردیم و از این قبیل...

اما

 ادم متاسف میشه وقتی می بینه امروزه بیشتر بچه ها از سنین پایین ، پدر و مادرها رو با اسم کوچک صدا میزنن و معلم و والدینشون رو مفرد خطاب میکنن و احترام بزرگتر و استاد و ...حتی تا سنین دانشگاهی حذف شده...البته این موضوع عمومیت نداره ولی چیزی هست که عیان دیده میشه...از اونجایی که سالهاست دانشجو هستم و دانشگاههای مختلفی و دوره های مختلفی رو به چشم دیدم کاملا می تونم این تفاوت رو احساس کنم ...الان خیلی وقتها استاد وارد کلاس شده و در جایگاهش قرار گرفته اما دانشجو انگار نه انگار که باید احترامی می گذاشت و بنا به رسم ادب حرمتی نگه میداشت...و گاها شاگردانی که با تحصیل علم به رتبه های بالا میرسن بر اثر غرور کاذب ، منزلت استاد رو از یاد میبرن...این مطلب رو به بهانه دیدار معلمی از معلمین دوران دبیرستانم نوشتم که امشب در جمعی ملاقاتشون کردم و وقتی فهمیدن که شعر میگم و ازم خواستن که بخونم از شرم خیس عرق شده بودم و احساس کردم در برابر استادی که از اساتید ادبیات هستن و شعرهایی به شیرینی شکر میگن ، خوندنم مثل زیره به کرمان بردنه ...به هر جهت این مطلب بهانه ای شد برای شعر و نوشتار امشبم

...باشد که قدری بیشتر به بزرگان و بزرگترها ارج نهیم

 

...زشت باشد پیش استاد ، ادمی چیـــره شدن

...نزد اهل معرفت ، بی معرفت خیـــــره *شدن

 

جوهر خط بزرگان ، کم ز رنگ انگــــــــــــاشتن

...یا که بی جـــوهر ز انان ، بیشکی تیره شدن

 

پیش چشم خسروان ، شیرین زبانی در مثـــل

...بهر عرضه سوی کرمان ، با تلـــی زیره شدن

 

بی گذر از غوره گشتن ، تا مویــــز از روی حلم

...نازده بیرون ز ساقه ، غرّه از شیـــــــره شدن

 

سرکشــــــی در نزد مهتـــــــر *، بی ره اورد ادب

...غافل از رسم ادب ، این خوشترین سیره شدن

 

اعظم شادکام

 

خیره شدن : سرکشی و گستاخی  کردن *

مهتر : بزرگتر *

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:14  توسط اعظم شادکام  | 

سلام.امروز مثل خیلی از روزهای تعطیل برای تفریح به خارج از شهر رفته بودم...در راه بازگشت ، در گوشه ای از یه بخش ، به تعدادی از ادمها برخوردم که بر اثر فقر و نداری مجبور شده بودن از پاره های پلاستیکهایی که از اطرافشون جمع کرده بودن ، سرپناه و الونکی چادر مانند درست کنن و اونها رو در گوشه دیواری خاک الوده ، در کنار یه کوچه ، بعنوان خونه برپا کنن...برای لحظاتی فکر کردم اگر جای اونها بودم چه جور زندگیی داشتم...و حتی از تصور اون تمام بدنم لرزید و خدا رو شکر کردم که چنین حالتی نیست...زندگی کردن در چنین مکانی بدون حتی ساده ترین و بدیهی ترین امکانات لازم ، حقیقتا وحشتناکه...نمونه این دسته افراد رو در نقاط فقیر نشین شهر نیز دیدم...خانواده های بی سرپرستی که سقف بالای سرشون ندارن و حتی قدرت سیلی زدن به روشون رو نیز ندارن که پیش روی بقیه سرخ نگهش دارن...چقدر ادم متاثر و متاسف میشه وقتی چنین مناظری رو می بینه و ساعتها در این افکار می مونه و راه به جایی نمی بره...و بعد از اون ، هر زمان که بخوای لقمه ای رو فرو ببری چهره ملتمس بچه هایی گرسنه و بی کفش و لباس ، جلوی چشمت ظاهر میشه و انگار در اون لحظه چیزی داره گلوت رو می فشره ولی افسوس که کاری که کار باشه از دست برنمیاد...ای کاش حداقل روزی بنام روز همسایه داری یا همشهریداری یا هموطنداری وجود داشت که در اون روز هر کدوم از ادمها از حال چند تا خونه اون طرفترشون باخبر میشدن و جرعه ای از مهر و محبتشون رو به امید اینکه دستی به بال دلشکسته ای گرفته باشن به اونها نثار میکردن تا تمام انسانهایی که دارن زیر سقف این اسمون زندگی میکنن مثل گلها شاداب بشن و بیقراری قلبهاشون به ارامش و اطمینان تبدیل بشه...ای کاش

ندانم اگهی داریم از اینکه

در اخر مرد و هر زن را حساب است؟

به کار خوب و نیکی ، اجر و پاداش

برای هر بدی ، رنج و عذاب است؟

 

نمی دانم که می دانیم هر تن

به حال بقیه مدیونیم و مسئول؟

چو نام ادمی داریم و انسان

خدا را بهرمان صدها خطاب است؟

 

چرا همسایه مان بی اب و بی نان

سرش را شب به خشتی می گذارد؟

مگر در بدو خلقت مردمان را

تفاوت در پی و اصل تراب است؟

 

اگر این خانه سیر از ده طعامند

ولی ان خانه در ضعف و گرسنه

نمی دانم که در پیش خداوند

چه اینان را به این حالت جواب است؟

 

اگر طفلت گرسنه یا برهنه

شبی با اشک و اه از سینه خوابد

مگر ان دم به غیر از این بود که

به حلقت لقمه چون رنجی مذاب است؟

 

چرا چون ابرودار فقیری

به سومان اید از انیم گریزان؟

مگر انسانیت در جیب و جامه

و یا در پوشش و رنگ و لعاب است؟

 

نظر بر ظاهر و راندن به خواری

و یا بر خلقت و اکرام و انصاف؟

کدامین بر خطا باشد بگو هان !

کدامینش درست است و صواب است؟

 

برو ای ان که داری چاره ای ساز

به این دنیا برای بی پناهی

بگیر افتاده را دستی که عقبی

...برایت بیش از این اجر و ثواب است

 

برای هر که دارد گوش و چشمی

همین ابیات لرزاننده کافی است

چه گویم بیش از این چون به بدانید

...سخن زین گفت در حد نصاب است

 

اگر در مردمی با مردمانی

برایت قطره ها دریا کند رب

وگر بی غمخوری از مردمانی

...برایت پهنه دریا سراب است

 

اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:20  توسط اعظم شادکام  | 

 

بی شک مهمترین مطلبی که در برخورد با افراد جامعه ، نظرها رو جلب میکنه ، موضوع اراستگی ظاهر هست...دیدن افرادی با ظاهر مناسب ، مرتب با لباسهای تمیز و اطو کشیده ، کفش واکس زده ، خوشبو و خوشرو و متین و موقر ، اثر بسیار خوبی بر بقیه افراد در جامعه میگذاره...هر چند تاکید بر اراستگی ظاهر نباید موجب غفلت از اراستگی باطن بشه  و بی توجهی به هر دو یا یکی از اینها موجب قصوره...البته اراستگی به معنای پوشیدن لباسهای گران قیمت یا طرح ها و مدلهای خاصی نیست و گمان کنم همون سادگی و تمیزی توام با رفتار متین و مناسب رو بشه بهترین تعبیر دونست

 

...اگر خواهی شوی الگوی هر سن

...به حفظ ظاهرت کوش و به باطن

که اینها هر دو باید مثـــل مـــــــیوه

...بُود خوش، یک برون یک تو و ساکن

 

اعظم شادکام

...................

ضمنا از دوستان بخاطر دیر سر زدنم عذر میخوام ...طی هفته گذشته این چندمین بار هست که سیستم رایانه ام بهم ریخته و الان نیز از کافی نت دارم مینویسم

شاد باشین و سربلند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 9:53  توسط اعظم شادکام  | 

 

...مبعث حضرت رسول (ص) بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد

 

 

...ان شب به سما صحبت از انوار خدا بود...خدا بود

...در گوشهء غاری بشری گرم دعا بود...دعا بود

 

انجم همه خامـــــــوش به هــــر گوشهء عالم

...یک نقطهء انور به زمین بود و حرا بود...حرا بود

 

پیچــــــید صــــــــدایی که طنینش به فلک رفت

...لحنش ز زمین و ز زمان هر دو جدا بود...جدا بود

 

در غار حـــــــــــــرا ، اقراء بپیچید به هر ســوی

...جبریـــل ندا کرد و ولی صوت خدا بود...خدا بود

 

لـــــــــرزی که بیفتـــــــــاد بر انــــــــدام پیمبر

...در لرزه می انــداخت اگر کوه صفا بود...صفا بود

 

از انچه  نهـــــــــاندند به دوشش به همان شب

...خم میشد اگر پشت فرستاده روا بود...روا بود

 

از غار برون شد که از ان لحظه ســــری داشت

...سودای خدایی که به توحید سزا بود...سزا بود

 

دریـــــــــــایی از ان دم به دلش موج زنان بود

...موجی که بت و بتکده را حکم فنا بود...فنا بود

 

اعظم شادکام

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:30  توسط اعظم شادکام  | 

 

...هر انکه می ستیزد ، با ره شر میستایم
...اگر باشد پسر، یا ان که دختر میستایم

تفاوت بین انسانها چه باشد ؟ای عزیزان
...که بی فکر مونث یا مذکر میستایم

خمیر و مایه گر صدق است و عقل است و عدالت
...هر ان که در رگش این رنگ جوهر میستایم

اگر غیرت بُود معیار و همسنگش فتوت
...برای حفظ میهن ، هر دلاور میستایم

به میدانی که هر جنگنده را حسنی بود ناب
...تمام جنگجویان ، جای داور میستایم

هر ان لفظش ندارد با ستمگر ، حال نرمی
...چنین گفتار تیزی را چو خنجر میستایم

به جز اینها اگر عالم بود فردی به عالم
...هر عاقل را اگر گردد میسر میستایم

اگر رنگ و ریاکاری ندارد در تنی جای
...زبان بیریا را بین که خوشتر میستایم

هر انکه دین و عقل و عدل و صبرش تام باشد
...سلوکش را بدان ، تا روز محشر میستایم

به این میهن نظر کردم به اسما ، پُر ، ز نجم است
...بدان ! هر دانه زین دریای اختر میستایم

 

اعظم شادکام

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 10:7  توسط اعظم شادکام  | 

 

شهادت امام هفتم ، امام موسی کاظم(ع) تسلیت باد

 

 

...وصــــــــــف امام هفتـــــــم ، در ید این قلــــم نیست

...پیش سلوک و صـــــبرش ، صحبـــــت هر منم نیست

 

خشم به قامـــوس ان ، نوشــــته شــکل کظم است

...قواعدی همچــــــو این ، در عـــرب و عجــــــم نیست

 

دوستـــــی اش از اوّل ، گِـــل شـــــده با خمیــر است

...صحبت از عشق و معناست ، حرف بت و صنم نیست

 

سر به قدم نهادن ، چون به رهش چو شـــاهی است

...مشکل سر ســــــــپردن ، یا که کجـــــــا نهم نیست

 

دل بگشــــــوده ان جا ، لحظــــه به لحظه بال است

...ور نگشـــــــــاید ان جا ، کبــــــــوتر حـــــرم نیست

 

باب حوائجش باز ، دیـــــده مان چه بســـــــته است

...کوتهی از که باشــــــد ؟ کوتهی از کـــــَرَم نیست

 

حـــــال درون و پنهان ، بی خط و گفته خوانــده است

...چون نگهش به قلب است ، دیده بر این قـدم نیست

 

دیگر از ان چه گویم ، چـــــــــونکه امـــام بیـــــــناست

...قابلـــــــــش این دو خط شعر ، دم نزنـم زنم نیست

 

از دل اسمــــانیش ، شـــوق امیـــــــد و مهــــر است

...پیچک و گُل به بودش ، بیـــــــــم کجا خـــزم نیست

 

در دل صحرای عشــــق ، گر که چو مجنـون ره اســت

...چون مه و خورشیدِ اوست ،ترس ز گم شوم نیست

 

باب حـــــوائج من  ! خون دل و دیـــده دریـــــــاســـت

...دانی و خود بدانم، حاجــتِ بر قســــــــم نیســـــت

 

 

اعظم شادکام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 15:2  توسط اعظم شادکام  | 

 

این هفته هفته حمایت از بیماران هموفیلی است ...این بیماران، مثل تمام بیماران خاص نیاز به حمایت تک تک افراد جامعه دارند...و هر کدوم از افراد جامعه تنها با لحظه ای قرار گرفتن در ذهنشون به جای اونها یا قرار دادن فرزندشون به جای اونها می تونن ذره ای درد اونها رو حس کنن ...به هر طریقی که در توان دارند ، نه فقط برای این بیماری که برای یاری تمام بیماران خاص بشتابند...افرادی که به هر نوع بیماری خاص مبتلا هستن معمولا هزینه های زیادی خواهند داشت...و چقدر خوبه بدونیم که انجام کار خیر ، اثرش رو در زندگی ادمها نشون خواهد داد،هر چند بی توقع و چشمداشت انجام شده باشه...

 

...چشمـــــــان گــــــــود رفته ، روی پریده رنگی

...درد اوَرَد خــــــــــدایا ! هر قلب سخت سنگی

انگار با زبـــــــانـــــی ، گـــــــوید به بی زبـــــانی

...کای مردمــــــان ســـــالم ! ارام تر درنــــــگی

 

...بی اعتنـــــــــــا مگردید ، رد از سر نیــــــازم

...تا بی گنه ، جهـــــــــان را ، از درد درنبـــــازم

یک قطره خون هر تن ، یک عضو یا کمی لطف

...کافیســـــت تا دوباره ، یک زندگی بســــازم

 

...شاید به بر نشیند ، این شــاخه های خسته

...این ساقه های تردی ، کز درد و غم شکسته

این بالهای زخمی ، این قلبِ خــــــون نشسته

...این زخمـــــها که هرگز ،کَس مرهمی نبسته

 

... با اختـــیار ، زیبــــــا ، بی جبر و زور و دستور

...بخشـــیدن حیـات است ، بر ناتوان رنجـــــــــور

خـــون و نفس رساندن ، بر هر نفــــــــس بریده

...تا پر شود مجــــــــدد ، از حرکت و شر و شور

 

... گاهی فقط نگــــــــــاهی ، با دیدهء محبـــــّت

...از یک دل پر از مهـــــر ، با صد امیـــــــــد همّت

...این دلشکســــتگان را ، ارامشـــــی دهد نیک

...ای کاش چون نسیمی ، اریم بوی صحـــــــّت

 

...بتوان به دست یاری ، همپای عشــــق گردید

...شاید جهان بدین کار ، دنیـای عشـــــق گردید

هرگز مگـــــو که قطـــــره ، دارد کــــــدام اثر را

...با قطره قطره بتوان ، دریــای عشـــق گردید

 

اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:20  توسط اعظم شادکام  | 

روزی که گذشت سالگرد فوت مادربزرگم بود...امروز فکر کردم که اون

روزها برای مادربزرگم چکار کردم...حقیقتا انسان وقتی بچه است یا جوانه

هرگز نمی تونه تصور کنه که روزی پیر خواهد شد ...این چیزی هست

که همیشه سعی کردم هم خودم در موردش فکر کنم و هم دیگران رو

به تفکر در اون وادارم...

...ای جوان ! یا حال پیران لحظه ای غمخوار باش

...دورشان دائم بگرد و همچنان پرگـــــــــار باش

 

گر نمی اید ز دستت ،بهر جبـــــــــران خدمتی

...وقت دیدن ، صاحب لبخند بی مقــــــدار باش

 

گه به یاد شب نخفتنهایشان در کودکیـــــــت

...یک دو ساعت بهر تیمار کسان ، بیــدار باش

 

انچنان رفتار خوش کن تا که با اینــــــــدگان

...حرمتت باشد بجا ، نی از سر ناچــــارباش

 

تا زنی چشمت به هم ، پیری رسد از گرد راه

...از جوانی ذرّه ای ، در این چنین پنـــدار باش

 

لحظه ای در اینه بنگــــر که بینی فوت عمر

...خواه در انکار این احوال و خواه اقــرار باش

 

روز پیری کَس نگیرد دستت ار نگرفتــــــه ای

...از کنون ، در فکر ان دوران بس دشوار باش

 

دل به دست اور ز انان ، چون امید انهمـــــــــه

...بر همین دستان پر مهرت بُوَد ، هشیار باش

 

در جوانی چون گلی هستی اگر شاداب و ترد

...دسته ای گل ، بهر پیران ، موسم دیـدار باش

 

عرض انــــدام از جوانی ، خوش بُوَد لیکن گهی

...فکر روز اخـــــــر بی گــــــرمی بــــازار باش

 

ور چو دریا تا کهولت میزنی موج از کنــــــون

... از ترنّمهای شیـــرین ، دائما سرشار باش

 

اعظم شادکام

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 2:48  توسط اعظم شادکام  | 

همیشه از ایرانی هایی که در کشورهای غریب زندگی می کنن

چیزهایی در مورد غم غربت شنیده بودم...ولی این رو امشب بیشتر

حس کردم...عمویی دارم که پس از سالها برای دیدار از وطن به ایران

بازگشتند و تا ساعتی قبل با ایشون ، در این شهر و زادگاه ، گشت

و گذار کردیم...متوجه شدم که با وجود تمام چیزهایی که ممکنه

 یه ایرانی در یه جای غریب داشته باشه، اما انگار همیشه

... غم دور بودن از وطن ، بر قلبش سنگینی می کنه

غزل امشبم با نام "وقتی که دوری از وطن" ،

...زبان حال این دسته از دوستان هست

 

...وقتی که دوری از وطن ، حسی که داری غربت است

...صدهـــــــــا نفر دور و برت ، امّا به قلبت حسرت است

 

وقتی که دوری از وطن ، دنیــــــــــایی از یـــــاقوت و زر

...در پیش خــاک میهنت ، بی ارزش و بی قیمت است

 

وقتی که دوری از وطن ، انگـــــــــار بوی کــــــاه و گِل

...در خـــــــــــاطرات کوچه ات ، همزاد دور قدمت است

 

وقتی که دوری از وطن ، دلتنــــــــــــگ طعم خانه ای

...انگـــــار نان سفره ات ، بی عطر و بو و برکت است

 

وقتی که دوری از وطن ، دیــــــــدار هر ایـــــــرانیی

...چون بوی ایــران میدهد ، گویی برایت نعمت است

 

وقتی که دوری از وطن ، تنــــها ره در پیــــــش رو

...با غربت بیگانگی ، درد سکــــــوت و عادت است

 

وقتی که دوری از وطن ،نام و درفـــــــــش سرزمین

...  چون موج دریا در رگت ، نبض غرور و غیرت است

 

اعظم شادکام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 1:31  توسط اعظم شادکام  | 

 

...مردمی را گر سر و اهنگ انسان بودن است

...ناگزیر از باب فرهـــنگ و ادب بگشودن است

 

سر به سر دوری ز جهل و فعل زشت و خُلق بد

...مردمــــــــــان را زینهمه افعال بد پالودن *است

 

پایه را فرهنـــــــگ و اخلاق و ادب گر گفت و خواند

...سقف ان ، محکم به علم و معرفت اندودن است

 

رسم دیرین فتــــــــوّت ، رسم اجداد و نیــــــــاست

...سر کنارش، پای علم اسمــــــــانی سودن است

 

دل به عشق و مهر و امّید و محبّت ، مطمـــــئن

... عالم و اســتاد و اخلاق و ادب بستودن است

 

 همچو کوهی ، سر به سمت قله ها باید بلنـــــــــد

...نی چو شیب و دامنه ، کاندر ره فرسودن است

 

با خــــــرافات و به جهل و رســـــــم بد باید نبرد

...بدترین افت به اینها ، قلـــــب و دل الودن است

 

این ره ، از ان رهنوردان خواهد ، اری، پر شتاب

کی برای لحظه ای هنــــگامهء اسودن است؟

 

وقت پیوند چنان فرهنـــــــــــگ پیشین و اصیل

...با ره امروز و با اینـــــــــــدگان فرمودن است

 

اعظم شادکام

 

پالودن:صاف و پاک و پاکیزه کردن*

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:15  توسط اعظم شادکام  | 

 

...سخـــن جز قصد بیــــــــــداری نباشد

...و گر تکــــــــــرار ، تکــــــــراری نباشد

 

ندیدم در جهــــــــان هرگز خوشــــی را

...که بــی انجــــــــام دشـــواری نباشد

 

که بی علت* نشستن شاد و سرخوش

...به جز از بَعدِ بیـــــمــــــــــاری نباشد

 

به میل و خـــــــــاطر و دستـور معشوق

...دریغ جان ، وفــــــــاداری نبـــــــــاشد

 

خوشـــــــــا پس دادن جان را به اصلش

...در ان هـــــــرگز طلبکــــــاری نبــــاشد

 

امــــــــانت را ببــــــاید خوش نگه داشت

...متــــــاعی را که بــــــازاری نبـــــــاشد

 

 خوشـــــــا ان محتـــرم بــــودن به دنیـــا

...ز بیـــــــم و ترس و نــــــاچــاری نباشد

 

چنان پیوسته بـــــــــــاشد لطف و خوبی

...که در ان رنــــــــــج بیــــزاری نبـــــاشد

 

صــــــــداقت باشد و انصــــــاف و احسان

...در ان رنـــگ سیهــکاری نبـــــــــــــاشد

 

خوشـــا بـــــــــازوی همّـــــت را که در ان

...تــــوان مــــــــــــردم ازاری نبـــــــاشد

 

که بهر سنـــــجش رتبــــــــــت در اخــــــر

...به جز حق ، حرف و معیـــــــــاری نباشد

 

ز شعر اعظـــــــم ار خواهی، بخوان درس

...وگـــــــرنه هــــــرگز اصـــــــراری نباشد

 

اعظم شادکام

 

* علت:بیماری

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:55  توسط اعظم شادکام  |